حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٣٣ - ٣ يادداشت هايى با رويكردى نو در باب سنت اسلامى
چنين اخبارى اين تلقى را پديد آورد كه محمّد] ص [روزه عاشورا را مستقيماً به تأسى از يهود مدينه برگزيده است. از سوى ديگر، مسلمانان با اخبار مبتنى بر تمايل احتمالى پيامبرشان در مخالفت عملى با يهود آشنايند و طبيعى است كه ابوموسى از همين روى گفته باشد: «چون يهود اين روز را جشن مىگرفتند (!) پيامبر در مخالفت با ايشان به پيروانش فرمان داد آن را روزِ روزهدارى بدانند».[١] در يكى از نقلهاى اين روايت، سخنان ابوموسى ناظر به يهوديان خيبر است.[٢] مسلمانان، يهودِ مدينه و خيبر را مىشناسند، امّا هرگز احتمال وجود برخى يهوديان در مكّه را در نظر نمىگيرند.
نمونهاى ديگر از تمايل پيامبر به عمل بر خلاف شعائر يهود، از ابن عباس روايت شده است:
پيامبر روز عاشورا را روزه گرفت و پيروانش را به آن فرمان داد. مسلمانان اعتراض كردند كه آن روز را يهوديان و مسيحيان بزرگ مىدارند. لذا پيامبر اعلام كرد كه در اين صورت، سال بعد، مسلمانان روز نهم را روزه بگيرند. امّا پيش از آنكه آن روز دوباره فرا رسد، پيامبر رحلت كرده بود.[٣]
قطعاً پيامبر كه در مدت بيست و چند سال رسالت مقدّساش، به طور مداوم بر او وحى نازل مىشد، صرفاً تحت تأثير دشمنان قسم خورده خود، يعنى يهود- كه خدا از آنان به عنوان «دشمنان خدا» ياد كرده- عملى عبادى را رواج نداده است. انزجار مفرطى كه چنين عقيدهاى- كه در فوق منعكس شده- ايجاد مىكرد، آن هم در ميان انبوه احاديثى كه به مخالفة اليهود تخصيص يافته است، بىترديد ديگر دانشمندان را بر آن داشته تا به كلى اين وصله ناجور با يهود مدينه را از هم بگسلند:[٤]
[١]. همان.
[٢]. همان.
[٣]. همان، ص ١٥١.
[٤]. احمد بن على بن محمد العسقلانى، فتح البارى، ١٧ جلد، قاهره، ١٣٧٨ ق/ ١٩٥٩ م، ج ٥، ص ١٤٩- ١٥١.