حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٤٧١ - سوم
نظر گرفتن اصطلاحات مربوط به اداى حديث، پاسخ اين پرسش را معلوم كرد كه آيا اين مطالب به صورت شفاهى يا كتبى منتقل شدهاند. در خصوص نقلهاى ابن جُريج، چنين نتيجهگيرىهايى جز در مواردى خاص مانند موردِ مجاهد، عموما قابل اعتماد نيستند.
آنچه در بالا آمد، پنج نمونه از مهمترين سطوحى است كه با آنها مىتوانستيم تفاوتهايى ساختارى يا شكلى در سلسله أسناد مختلف را ترسيم كنيم. موارد فوق نشان مىدهند كه هر يك از منابع] عبد الرزّاق [هويتى منحصر به فرد داشته است. اين امر به روشنى با اين تصوّر در تعارض است كه ابن جُريج تمام تفاوتهاى اختصاصى را به وجود آورده، متن روايات را خودش پرداخته، و سپس آنها را به عهده راويان متقدم گذارده، يا سلسله سندها را تماما يا بعضا جعل كرده است. اين گوناگونى كه دشوار مىتواند نتيجه جعلى نظاممند باشد، بايد در طول زمان پديد آمده باشد. لذا- تا وقتى خلافش ثابت نشده است- بايد با اين پيش فرض آغاز كنيم. رواياتى كه ابن جُريج براى آنها، به صراحت شخصى را به عنوان مأخذ نام مىبرد، واقعاً از آن مخبر دريافت كرده است. بر همين اساس هم، به نظر من نقلهاى ابن جُريج بايد معتبر تلقى شود.
در چنين مواردى، منتقدان براى انكار اعتبار نقلها، توضيحات متداولى بر مىگزينند. از جمله اينكه راوى مورد نظر- در اين مورد، ابن جُريج- جاعل اصلى يا جاعل ضمنى نبوده، بلكه جعل، كار ديگران- شايد معاصرانش- باشد؛ يعنى كسانى كه در واقع ابن جريج مطالب را از آنها گرفته و سپس به اسم خود عرضه داشته است. توضيح ديگر ممكن است اين باشد كه مؤلّف متأخّرترى نام او را دلبخواهى يا تصادفى به كار برده باشد. اينها از قبيل همان استدلالهايىاند كه شاخت اين چنين مطرح مىكند. «متن اصلى احاديثى را كه به نام او] نافع [است، بايد به محدّثانى مجهول در نيمه نخست قرن دوم هجرى نسبت داد».[١]] اشكال اساسى در اين شيوه استدلال آن است كه [وقتى در مقام تبيين علت تعارض در نقلها، معتقد شويم به جاى يك راوى نامبرده شده در متن، جاعلان مجهول
[١].Schacht ,Origins ,p ٩٧١ and passim .