حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٠٣ - ١ اهميت علم حديث در اسلام
حديثگرايى در نبرد با معتزليان شفافتر از پيش اصول خود را بسط داد و مصرّانه در مقابل منتقدانش به دفاع از خصلت تجويزى سنّت براى مسلمانان پرداخت. امّا حديثگرايى حتّى در اوج پيروزى، به هيچ روى اعتبار سبكهايى از زندگى را كه در سنّت تأييد نمىشدند، انكار نكرد. حديثگرايى به حوزه وسيعتر علوم رسمى، كه موضوع اصلى آن نحو و وابسته نزديك آن فن شعر بود، دستاندازى نكرد. دانشهاى ادبيات عرب مستقل از علوم دينى شكوفا شدند. بىترديد مطالعه قرآن زمينهاى بود كه نحويان و محدّثان در آن با هم مواجه شدند؛ هرچند دامنه كار آنان به روشنى از يكديگر متمايز بود. اغلب نحويان به علم حديث بىاعتنا و حتى از آن متنفر بودند. به نظر ابراهيم حَربى (متوفى ٢٨٥) همه نحويان بصرى، به جز چهار نفر زير كه پايبند به سنّت بودند، نظرياتى بدعتآميز ابراز مىداشتند:[١] ابو عمرو بن العلاء، قارى مشهور قرآن و شاگردش يونس بن حبيب (حدود ٩٧- ١٨٣)؛ خليل بن أحمد (حدود ١٠٠- ١٧٠) كه در آغاز اباضى مذهب بود ولى أيوب سختيانى (٦٥- ١٣١) او را به مذهب اهل سنّت هدايت كرد؛[٢] و سرانجام أصمعى (١٢٥- ٢١٣) كه مردى بسيار خداترس بود و درباره تفسير لغوى قرآن و حديث ترديد داشت.[٣] او بىدرنگ تمام عناصر شركآميز را در تفسير شعر جاهلى رها كرد[٤] و حتى يكبار نام يكى از بتان جاهلى را حذف كرد.[٥] از طرفى اندكى از محدّثان به مسائل نحوى مىپرداختند. جامعان قديمتر حديث از بازگويى وفادارانه
[١]. خطيب، تاريخ بغداد، ج ١٠، ص ٤١٨ و جاهاى ديگر.
[٢]. ابنحجر، تهذيب التهذيب، ج ٣، ص ١٦٣.
[٣]. ابنقتيبه، معارف، ص ٢٧٠( چاپ وُستنفلد)؛ سيرافى، أخبار النحويين البصريين، ص ٦٠ و بعد( كرنكف)؛ خطيب، تاريخ بغداد، ج ١٠، ص ٤١٨؛ ابنخلِّكان، وفيات( بولاق، ١٢٩٩)، ج ١، ص ٥١٧.
[٤]. مُبَرّد، كامل، ص ٤٤٩، ٧٥٤.
[٥]. نگاه كنيد به عبارت ولهاوزن در:
Reste arab. Heidentums) Berlin, ٧٨٨١(, p. ٢٨, on Zuhair, ٤١, ٦) Ahlwardt
)؛ نيز يادداشت گدتسيهر در:
ZDMG,) ٦٤(, p. ٦٠٢ on Hutaia, ٧, ٣١, and NAbigha, ٣٢, ٦) Ahlwardt(.