حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٥٣ - سوم
ديدگاه درباره حديث را گروهى از خوارج مطرح مىكردند كه معتقد بودند بنا بر آيه ١٤٦ سوره انعام، شريعت در قرآن كامل شده است.[١] به علاوه از اين جا در مىيابيم كه چرا رهبران پرهيزكار اكثريت جامعه اسلامى از احاديث مكتوب سخت بيمناك بودند، زيرا احتمال مىرفت احاديث اعتبار و ارزشى به سان قرآن يابند.
سوم
يك پرسش بر جاى ميماند. آيا مىتوان تصور كرد شكلگيرى اعتقاد به «وحى نانوشته» در كنار قرآن متأثّر از اين باور يهودى است كه خداوند علاوه بر توراتِ مكتوب از طريق وحى، توراتى شفاهى را نيز به موسى عطا كرده است؟ رويدادهايى مشابه در تاريخ صدر اسلام اين فرض را تأييد مىكند، هر چند نمىتوان با اطمينان در اين باره حكم داد. از سوى ديگر، اين يك واقعيت است كه تدوين احكام فقهى در ميان يهود چونان زنگ خطرى بود نسبت به احاديثى كه براى خود اعتبارى الهى كسب كرده بودند، و همين امر دستاويزى براى ممانعت از كتابت آنها به شمار مىرفت. در واقع حضرت محمد آن دسته از أحبار يهود را سرزنش كرده بود «كه زبان خود را به تلاوت كتاب خدا مىگردانند تا گمان برند اين بخشى از كتاب
[١]. الشهرستانى، الملل و النحل، تحقيق ويليام كيورتُن(William Cureton )،( لندن، ١٨٤٢- ١٨٤٦)، ص ٩٤، سطر ٤.« وَ ذَهَبَ قَومٌ مِنهُم( البَيهَسية مِنَ الخَوَارجِ) إلى أنَّ مَا يحرُمُ سِوى مَا فِى[ القُرآن لِ-] قَولِهِ تَعَالى قُل لا أجِدُ فِيمَا يوحَى إلَى مُحَرَّما عَلى طَاعِمٍ ...؛ دستهاى از بيهسية خوارج قائلند كه جز آنچه در قرآن آمده، هيچ چيزى حرام نيست، به دليل آيه\i قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلى طاعِمٍ ...».\E نيز نك. احكام ازدواج در ميان ميمونيه(: گروهى از خوارج) بنا به گزارش حسين الكرابيسى، فى كتابه الذى حاك فيه مقالات الخوارج( همان، ص ٩٦، سطر ٧).