حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٣٠٠ - ٩ اسناد در روايات اسلامى
نمونه ديگر اين كه ابن هشام، ج ٢، ص ٢١٥ و مالك در مُوطَّأ، «حدود»، ش ١١، روايتى با سندى واحد در باب مشورت يهوديان با پيامبر درباره زن و مردى كه مرتكب زناى محصنه شدهاند، نقل مىكنند. گرچه روايت مالك كوتاهتر، ولى داستان يكى است. ابن هشام، ج ٢، ص ٢١٣، نقل ديگرى از همين ماجرا را با إسنادى متفاوت ارائه كرده كه جزئيّات آن به هيچ وجه يكسان نيستند. اين نكتهاى بسيار مهم است كه ابن اسحاق و مالك، هنگام نقل از منابع مشترك، با يكديگر توافق دارند.
ابن هشام، ج ٣، ص ١٠٣ به بعد و احمد بن حنبل، مسند، ج ٥، ص ٤٣١ در ذكر إسناد بسيار به هم نزديكاند؛ احمد، روايت را از يزيد بن هارون از ابن اسحاق روايت كرده و ابن هشام نيز همين إسناد را ارائه مىكند. روايت در باب نگاه كردن پيامبر به مقتولى در احد است. با اينكه اختلاف الفاظ دو روايت بسيار چشمگير است، امّا اختلاف اساسى وجود ندارد.
(٣) گاه اصل إسناد يكى، امّا جزئيّات ماجرا متفاوت است. فى المثل ابن هشام، ج ٢، ص ١١ به بعد و بخارى، «كفالة»، ش ٤ و «مناقب الأنصار»، ش ٤٥، رواياتى دارند كه در اصل حكايتى درباره ابن دَغينة (دُغُنَّة) است كه به ابوبكر پناه (جوار) مىدهد و بعد مىخواهد از قول خود برگردد، البته در جزئيّات، اختلافاتى هست.
(٤) گاه إسناد يكى است، امّا بخش اعظم جزئيّات متفاوت است. براى نمونه ابن هشام، ج ٣، ص ٣٧٢ و بخارى، «شروط»، ش ١٤، إسنادى ارائه مىكنند كه به ابن عمر مىرسد، درباره جراحتى كه وى غافلگيرانه در خيبر برمىدارد و اقدام پدرش در اين خصوص را نقل مىكند. امّا در حالىكه مقصود پرداختن به يك حادثه بوده، جزئيّات يكى نيستند.
نمونه ديگر اينكه ابن هشام، ج ٤، ص ٢٤٩ و مُوطَّأ، «حج»، ش ١٨٠ هر دو با يك إسناد از مُحرِم بودنِ پيامبر هنگامى كه ديگران از احرام خارج شده بودهاند، خبر مىدهند. دليل اين امر در هر دو جا يكسان است، ولى شرايطى كه به آن مىانجامد، در دو روايت مختلفاند.
در نمونهاى ديگر ابن هشام، ج ٤، ص ٢٩٢، بخارى، «وضوء»، ش ٤٥ (قس، «اذان»، ش ٣٩) و «مغازى»، ش ٨٣ و مسلم، «صلوة»، ش ٩١، همگى در توصيف