حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٢٩٨ - ٩ اسناد در روايات اسلامى
استنباط كرد. بدين سان بنا به دلايلى كه گذشت، مىتوان به سخن منسوب به ابن سيرين اعتماد كرد. صحت اين انتساب، نظريّه هوروويتس مبنى بر ورود إسناد به آثار حديثى در ثلث آخر قرن اوّل را تأييد مىكند؛ چه اگر كاربرد آن زودتر از اين زمان بوده باشد، مىبايست در نوشتهها آشكار مىگشت.
در اينجا مناسب است نكاتى درباره إسناد مالك از نافع از ابن عُمَر مطرح كنيم كه مورد احترام فراوان محدّثان مسلمان است، امّا شاخت از دو جهت در آن تشكيك مىكند. او مىگويد. مالك جوانتر از آن است كه بىواسطه از نافع حديث شنيده باشد؛ حداكثر مىتواند كتابى حاوى روايات او را ديده باشد ولى به گونهاى حديث نقل مىكند كه گويا از خود نافع شنيده است.[١] زمان تولد مالك را به طور قطع نمىدانيم، امّا ابن قيسرانى با قاطعيت مىگويد كه وى در سال ٩٣ به دنيا آمده است. بنا بر اين مالك در هنگام درگذشتِ نافع، ٢٤ ساله بوده است. حتى با فرض اينكه چند سال ديرتر هم به دنيا آمده باشد، باز هم آن قدر بزرگ بوده كه احاديث را از نافع بشنود. از اين رو، دليلى نداريم كه بگوييم او فقط مىتوانسته روايات را در شكل مكتوب دريافت كند. در أسانيد مُوطَّأ غالباً از كلمه «عن» براى نشان دادن منبع استفاده مىشود و از اين رو نحوه دريافت روايات مشخص نيست. با اين همه، برخى مواقع مالك تصريح مىكند كه او روايت خود را به طور شفاهى از نافع شنيده است. آيا بايد اين را نوعى تظاهر بدانيم؟ من ترجيح مىدهم كه باور كنم چنين عباراتى حاكى از ملاقات واقعى مالك با نافع و سماع حديث از اوست.
دليل دومى كه شاخت را به ترديد درباره اين إسناد وامىدارد، خانوادگى بودن آن است. نافع مولاى ابنعمر بوده است.[٢] معمول است كه روايات منقول در ميان يك خانواده، با اعتبار زيادى پذيرفته مىشوند، ولى شاخت استدلال مىكند كه اين ترفندى براى رواج احاديث جعلى بوده است و نمونههايى براى اثبات آن عرضه مىكند. امّا اگر- آنچنانكه از ظواهر امر برمىآيد- كاربرد إسنادهاى خانوادگى
[١]. ص ١٧٦ و بعد.
[٢]. ص ١٧٧؛ نيز نك. ص ١٧٠ و بعد.