حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٢٥ - ٢ ١ خاستگاه و ارزش تاريخى
است. اين سخن قابليت آن دارد كه به شكاكيّتى تمام عيار در باب حديث تفسير و تعبير شود. از سوى ديگر، شواهد ارائه شده از سوى گلدتسيهر مبنى بر اينكه شمارى از احاديث اصيل نيستند، بلكه بيشتر انعكاس دهنده تحولات بعدى در جامعه اسلامىاند، لزوما به اين استنتاج نمىانجامد كه اين حكم را بايد بر تمامى احاديث اسلامى صادق دانست.[١] افزون بر اين، اگر قضاوت قطعى در باب مجموعه اصيل احاديث ممكن نباشد،[٢] در آن صورت رواياتى كه محقّق مىتواند از آنها به عنوان منابع تاريخى استفاده كند، تنها منحصر به مواردى خواهد شد كه بتوان- فى المثل با نشان دادنِ اشتباهات تاريخىشان[٣]- اثبات كرد كه مجعولاتى متأخّرند. امّا با اين
[١]. تمايل گلدتسيهر براى استنتاج نتايج كلى از چند مثال جزيى نكاتى عبرتآموز دارد. از آن جمله، يكى اين عقيده او در باب روايات صحاح سته است. با آنكه وى وجودِ اشتباهات تاريخى در حداكثر يك درصدِ اين روايات را اثبات مىكند، نتيجه مىگيرد:« چنانچه معيارى علمى به كار گيريم، در مىيابيم بخش بسيار ناچيزى از مطالب اين جوامع رسمى حديثى- و شايد هيچ- را مىتوان قاطعانه به همان دوره زمانى منسوب دانست كه اين روايات ادعا مىكنند» نگاه كنيد به:
Ignaz Goldziher," Principles of Law in Islam", in The Historians Histiory of the World, New York, ٤٠٩١, viii, ٢٠٣.
[٢]. در حاشيه به اين نكته بايد اشاره كنم كه با توسل به رواياتى كه وى بررسى كرده است، اين مدعا را هم نمىتوان اثبات كرد.
[٣]. مؤلّف در اين جا و چند جاى ديگر از مقاله خود به اصطلاحِanach ronism ياanach ronistic اشاره مىكند.anachr onism را مترجمان و فرهنگنگاران ايرانى به« نا- بگاهى، نابهنگامى»( داريوش آشورى) و« نابهنجارى تاريخى، اشتباه تاريخى، واپسگرايى، چيزى ناسازگار با زمان يا خلاف روند تاريخ»( محمدرضا باطنى) و« خطاى تاريخى؛ نابهنگامى و زمانپريشى»( علىمحمّد حقشناس) ترجمه كردهاند. برخى از مترجمان عرب نيز آن را به« المفارقة التاريخية، شىء يوضع أو يحدث فى غير زماج الصحيح»( منير البعلبكى) يا« المغالطة التاريخية»( هاشم صالح) برگرداندهاند. اين اصطلاح به ويژه در تاريخنگارى بدين معناى خاص به كار مىرود و مراد از آن توجه به رويدادها و منظومه فكرى يك دوره از منظر باورها و ارزشهاى دوران ديگر است. نمونههاى فراوانى براى اين پديده مىتوان يافت. عجالتا مثالى مرتبط با بحث حاضر اين است كه روايتى از پيامبر بيابيم كه در آن به مفاهيم و نزاعهاى متأخّر اسلامى چون جبر و اختيار، قدريّه، يا حدوث و قدم قرآن اشاره شده باشد( مترجم).