حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٢١٧ - چهارم
(مانند ابو رشيد عن عبد اللّه بن عمرو) يا به راوى واحدى متكىاند (مانند مورد ليث عن طاووس عن عبد اللّه بن عمرو. طاووس را فقط ليث ديده و سماع كرده، و او نيز روايت را به طريقى موثّق از مجاهد دريافت كرده است.
در خاتمه و نتيجهگيرى كلام بايد گفت كه مطمئنا در اواخر قرن نخست هجرى و اوايل قرن دوم هجرى، رواياتِ مؤيد و حامى كتابت حديث به ابوهريرة و عبد اللّه بن عمرو صحابى (د- ١؛ د- ٢) منسوب بودهاند. محتمل است كه اين روايات از نظر تاريخى واقعاً به زمان اين صحابيان برسد، كه در اين صورت بايست در قرن نخست هجرى منتشر شده باشند، احتمالًا احاديث نبوى راجع به جواز كتابت حديث متأخّرتر از روايات صحابه در اين بارهاند (فقط عمرو بن شعيب متوفاى ١١٨ ق ظاهراً حلقه مشترك قطعى در روايات ج- ١ و ٢ است)، امّا مسلماً اين احاديث قديمىتر از آن حديث نبوىاند كه كتابت حديث را ممنوع دانسته است (و در آن، زيد بن أسلم متوفاى ١٣٦ ق) حلقه مشترك است). با اين همه، نمىتوان اين امر را منتفى دانست كه احاديث نبوى در حمايت از كتابت حديث از همان قرن نخست شايع بودهاند (عبد اللّه بن عمرو احتمالًا حلقه مشترك در روايات ج- ١ و ٢ است).
نتايج مفروض حاصل از اين گزارش با نظر به ترتيب تاريخى به قرار زير است (ما قرن نخست هجرى را در نظر نگرفتهايم، هر چند كه در اين موضوع مىتواند مباحثى را نيز در برداشته باشد).
١. تابعين روايات موافق با كتابت حديث را به صحابه منسوب مىكنند (در اوايل قرن نخست هجرى و اواخر قرن دوم هجرى، به ويژه در مكّه و يمن). در آغاز احتمالًا اين واكنشى بوده است نسبت به اجماع (نظرى) گسترده در باب اين كه حديث نبايد (براى كاربرد عمومى) كتابت شود. خيلى زود بحث مربوط به بند ٢ مطرح شد.
٢. در همين موقع، تابعين مختلف، رواياتى در مخالفت با كتابت حديث را به صحابه نسبت مىدهند (در بصره، كوفه و نيز مكّه). در آغاز احتمالًا اين واكنشى بوده است عليه نگارش احاديث در پشتيبانى از حافظه افراد. اين امر بعدها در رقابت