حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٣٩٨ - ١٢ گرايش هاى مانوى در روايت«آكلة الخضر»
اين مىتواند شاهدى بر تاريخ بسيار قديمى متن روايت شده باشد. باقلانى در شرح و توضيح خود، احتمالًا كاربرد فعل «ألمّ» به معناى «در شرف انجام چيزى بودن» را مراد كرده است. واژه «الربيع» را به «زمين» ترجمه كردهايم، امّا قسطلانى و سِندى معتقدند اين كلمه به نهر آب اشاره دارد؛ گرچه دليلى براى ردّ تفسير به كار رفته در ترجمه ما وجود ندارد.
٩. «إلا آكلة الخَضِر» را به «استثناى مُفرَّق»[١] تفسير كردهاند. به جز اين برخى آن را «الا»- از ادوات تنبيه- هم خواندهاند.
واژه «خَضِر» انواع مشابه ديگرى هم دارد، مثل خُضر، خِضر، خَضيرَه، خُضرَه و خَضراء. تفاسير مختلف به ويژه در النهاية ابن أثير، بر اين نكته تأكيد مىورزند كه منظور از سبزى مورد بحث (: بقُول) گياهان تازه و فراوانى نيست كه در پى باران جلوه مىكنند؛ بلكه تا حدى از نوع گياهى است كه چارپايان چون از شير مىافتند، از آن مىخورند، و باديهنشينان عرب آن را جَنَبَه هم مىگويند. اين اصطلاح همچنين به حيوانى اطلاق مىشود كه اشتهايش معمولى است. هيچ يك از شروح و تفاسير، نوع حيوان مورد بحث را مشخص نكردهاند، امّا ظاهراً در ذهنشان شتر، گاو و گوسفند (دابّه، ماشية، بهيمة الأنعام) بوده است.
«ثلَطه» به نوعى از مدفوع گفته مىشود كه آسان و به صورت مادهاى باريك خارج مىشود.
به جز موضوع شهادت رفتار بدكار در روز قيامت كه به اشكال مختلف تفسيرش كردهاند، بخشهاى ١٠ و ١١ براى مفسران مشكل خاصى در برنداشته است.
هر يك از پنج گونه نقل مورد بحث ما، سلسله يكسانى از پنج راوى معتبر در قديمىترين بخش إسنادشان دارند. چنان كه پيشتر در بالا ذكر شد، قديمىترين راوى [ابو سعيد] خُدرى است. پس از او، نخست عطاء بن يسار از موالى ميمونه آخرين همسر پيامبر، است كه در سن پيرى حوالى سال ٧٢٠ م درگذشت.[٢] سپس
[١]
. See William Wright, A Grammer of the Arabic Language, II) Cambridge, ٨٩٨١(, ٦٣٣.
[٢]. ابنسعد، كتاب الطبقات الكبير، تصحيح ادوارد زاخاو و ديگران،( لايدن، ١٩٠٤- ١٩٤٠)، ج ٥، ص ١٢٩.