حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٤٤٣ - ١٤ ناخنهاى خود را كوتاه كنيد(بررسى روايتى كهن)
يك خبرى (در باره رؤياى خود) به او ندادند؛ پس چون پيامبر ديد كه ناخنهاى آنان بلند شده و چرك در آنها نفوذ كرده است. پرسيد:
چگونه (خواب- ك)[١] ببينيد يا (خواب) [به شما] نشان داده شود[٢]، در حالى كه[٣] اين (يعنى چرك) در زير ناخنهايتان هست؟!
مقصود روايت روشن است: مؤمنان با ناخنهاى بلند[٤] از ديدن خوابهاى راست و صادق محروم مىشوند.
وجود چرك زير ناخنهاى مؤمنان گاه حتى ضررهاى بيشترى براى اعمال دينى خود پيامبر دارد كه به اين مطلب در حديثى ديگر اشاره شده است. روزى پيامبر غافل شده و مرتكب سهو در نماز گرديد؛ او علّت خطاى خود را عمل برخى از شركت كنندگان در نماز- كه ناخنهاى خود را تميز نكرده بودند- بيان نمود.[٥]
[١]. احتمالًا مقصود از اين حرف،« كيستر»( نويسنده مقاله) مىباشد.
[٢]. اين تعبير در باره خوابها را مقايسه كنيد با: الدر المنثور، ج ٣، ص ٣١١- ٣١٢( يراها المؤمن أو ترى له)؛ محاضرات الادباء، بيروت: ١٩٦١، ج ١، ص ١٤٩( يراها الرجل أو ترى له)؛ شرح المواهب اللدنية، ج ٧، ص ١٦٣.
[٣]. اين« و» در قرائت دوشيزه عبود، مفغول و مبهم است، البته[ در] معناى حديث.
[٤]. برخى از مختصرات شيعى* مرزى آشكار ميان مردان و زنان ترسيم كردهاند:« در حالى كه مردان مأمور به كوتاه كردن ناخنهاى خود هستند؛ زنان، مأمورند كه ناخنهايشان را وا نهند تا رشد كند؛ زيرا« اين برايشان زيباتر است»، ر. ك: الحدائق الناظرة، ج ٥، ص ٥٧١، پايين تا ص ٥٧٢، قال رسول الله للرجال:« قصوا أظفاركم وللنساء اتركن فإنّه أزين لكن»؛ مكارم الأخلاق، ص ٢٦،( اما با كمال تعجب:« وقال للنساء:« لا تتركن** من أظفاركن» كه خطا به نظر مىرسد).
* مؤلّف مقاله در اين جا از واژهCompendia استفاده كرده كه جمعِCompendium به معناى نوشته ملخّص و زبده است. چنانچه مقصود وى اين بوده كه مكارم الأخلاق و از آن بالاتر الحدائق الناظرة( با ٢٥ مجلد)، از مختصراتاند، آشكار است كه اين مطلب صحيح نيست و اگر مقصود، اين است كه در اين كتابها، بطور خلاصه در زمينه موضوع مقاله بحث است؛ موضوع نيازمند اثبات است.( م)
** در هيچ يك از نسخهها و چاپهاى موجود« لا تتركن» نيست و ممكن است اين عبارت، از تصحيفها و تحريفهايى باشد كه در چاپ ديگر اين كتاب يافت مىشود. براى اطلاع بيشتر، ر. ك: مكارم الأخلاق، طبرسى، قم، ١٤١٤ ق، ج ١، ص ١٥٥، ح ٢٠ و مقدّمه همين جلد.( م)
[٥]. ر. ك: خلق الإنسان، ص ٢٢٩؛ نوادر الاصول، ص ٤٥:( ... انه سها فى صلاته فقال:« مالى لا اوهم ورفغ أحدكم بين ظفره وأنملته ...)؛ الفائق، ج ٤، ص ٨٣:( فأوهم فى صلاته ... وكيف لا اوهم. أوهم را چنين معنا و تفسير كردهاند: أوهم فى كلامه وكتابه إذا اسقط منه شيئاً)؛ كنز العمّال، ج ٦، ص ٣٧٥، ش ٢٦٨٢- ٢٦٨٣؛ مجمع الزوائد، ج ١، ص ٢٣٨؛ فتح البارى، ج ١٠، ص ٢٩١؛ الدرّ المنثور، ج ١، ص ١١٣؛ ذيل ماده« رفغ»،« وهم»( شكلهاى نقل شده را، ر. ك:« لا أهِم، لا ايهم، لا اهيم»)؛ النهاية فى غريب الحديث، ذيل مادههاى« وهم»[ و]« رفغ»؛ تفسير قرطبى، ج ٢، ص ١٠٢؛ أحكام القرآن، ج ١، ص ٦٦ ذيل.