حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٤٠٤ - ١٢ گرايش هاى مانوى در روايت«آكلة الخضر»
سؤال «أو يأتى الخيرُ بالشرِّ؟» سؤالى نيست كه از منظرى اسلامى به ذهن يك مسلمان متعارف يا مسلمان كاملًا سنّتى خطور كند. كاربرد اصطلاحات خير و شر به عنوان مفاهيمى انتزاعى در ادبيات كلامى، نسبتاً نادر است. به عكس، در اسلام اين اصطلاحات كمابيش معناى مادى منفعت يا ضرر، از منظرى انسانى مىدهند. شروح و تفاسير حديثى در ذيل روايت مورد بحث، مثالهاى فراوانى ارائه دادهاند.
هنگامى كه خير درباره خداوند به كار رود- كه مىتواند با قدرتش هر آنچه خواهد انجام دهد- در آن صورت به همان معنايى است كه متكلمان تلاش مىكنند تا اثبات كنند. خير چيزى نيست جز يكى از وجوه فعل الهى. بيضاوى در تفسيرش در ذيل آيه ٢٦ سوره آل عمران كه راجع به خداوند مىفرمايد «بيدك الخير»، مىگويد «خير» از آن رو در اينجا به تنهايى ذكر شده است كه خداوند همواره آن را به صورت ذاتى صورت مىدهد، امّا شر را به صورت عرضى؛ چرا كه شر هميشه خاص است و خير عام. پيشتر آورديم كه چگونه قسطلانى در تفسير بند ٧ روايت، بيان مىكند كه اين عبارت حاكى از آن است كه آنچه خداوند اراده مىكند كه خير باشد، خير است و آنچه او مىخواهد شر باشد، شر است.
در دوران شكوفايى معتزله، امّا شرايطى متفاوت حاكم بود. متكلمان در باب مفاهيم انتزاعى و ارتباطشان با خداوند بحث مىكردند. بحث درباره خير و شر تنها دلمشغولى متفكران در مجادلات خردگرايان و سنّتگرايان مسلمان نبود. همچنان كه مىدانيم، اساساً ديدگاههاى عقلگرا در پى بحث از عدالت الهى مطرح شدند و كمابيش در مباحثههاى يك دوره قبلتر- كه در باب اعتزال در خلال قرن نهم [ميلادى/ سوم هجرى] صورت مىگرفت- بود كه سؤال از خير و شر بيشتر مورد توجه قرار گرفت. اين همان دورهاى بود كه در آن، معتزله هنوز با تئورى دوگانهپرستان- كه مانويان رواج مىدادند- درگير بودند.
در مانويت، خير و شر دو اصل جهانشناختى بود كه با نظريه جهان نور و جهان تاريكى پيوند خورده بود. اين هر دو ابدى بودند، امّا در قالب تركيبى مادى ظهور مىيافتند. طبيعت ابدى نور و ظلمت، و ثبات اين دو، خير و شر را نيز توصيف مىكرد. ايده ارتباط بين نور و خير، و ارتباط ميان تاريكى و شر، را به طرزى