حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٣٦٨ - ٢ تجاوز اندلسيان به مصر
شكاكانه طرفداران شاخت نسبت به إسناد را تقويت مىكند. نكته جالب توجه در اين روايت آن است كه تمام راويان مافوق نُعَيم را بايد مجعول قلمداد كرد؛ چه همچنانكه آگوئاده خود اشاره كرده است[١]، هيچيك از استادان نُعيم تا زمان اشغال اسكندريه به دست اندلسيان زنده نبودهاند.[٢] دوم آنكه نبودِ نسبى ارسال در نسخههاى مختلف اين روايت با تأخّر زمانى آن تناسب كامل دارد.[٣]
با تمام اين احوال، دو ويژگى خاص در روايت آگوئاده هست كه با نظريات شاخت جور درنمىآيد. يكى مربوط است به آخرين فردى كه سلسله راويان بدو مىرسد: سلسله راويان تماماً به صحابه يا تابعين ختم مىشود و در هيچ موردى- چنانكه اگوئاده خاطر نشان كرده استروايت را به پيامبر نسبت نمىدهند.[٤] بنابر ملاكهاى شاخت، اين امر نشانه قدمت روايت است؛ امّا ديديم كه روايت بسيار متأخّر است.[٥]
دومين اشكال به روش شاخت در تعيين حلقه مشترك برمىگردد. روشن است كه بنابر ديدگاه شاخت، حلقه مشترك [تحريرهاى مختلف اين روايت] ابنلهيعة (د ١٧٤ ق) است. امّا از تاريخگذارى آگوئاده برمىآيد كه عامل رواج روايت، نمىتواند ابنلهيعة يا يكى از معاصران وى باشد. جعل اين روايت يكى دو نسل پس از زمان
[١].Agudae ,"Algunos hadices ",٩٧١ .
[٢]. وليد بن موسى در ١٩٥ هجرى، رشدين بن سعد در ١٨٨، ليث بن سعد در ١٧٥، و ابنلهيعة در ١٧٤ هجرى درگذشتهاند. اين امر- چنانكه آگوئاده هم بهدرستى اشاره مىكند- ضرورتاً بدان معنا نيست كه خود نُعيم اين روايت را جعل كرده است، چه وجود ديگر سلسلههاى نقل در منابع ديگر بهروشنى نادرستى اين استنتاج را هويدا مىكنند( نك: همان منبع، ص ١٧٩).
[٣]. تنها نسخه ه- مُرسَل است؛ چراكه عمرو بن حارث( متوفاى ١٤٧) نمىتوانسته است از عمر بن خطّاب( متوفاى ٢٣) روايت كند.
[٤]. همان، ص ١٧٢.
[٥]. انتساب روايات متأخّر آخرالزمان به مآخذى جز پيامبر، در جاهاى ديگر نيز ديده شده است. براى نمونه، محمد بن حنفية( د ٧٣ ق/ ٦٩٢ م) ظهور مهدى را در ٢٠٠ ق/ ٨١٥ م پيشبينى مىكند( فتن، برگه ١٩٣، صفحه رو، سطر ١٠)؛ حال آن كه كعبالأحبار( د ٣٢ ق/ ٦٥٢ م) طول دوره حكومت عباسيان را ٩٠٠ ماه- يعنى تا حدود ٢٠٧ ق/ ٨٢٢ م- مىداند( همان، برگه ١٩٣، صفحه رو، سطر ١١).