حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٢٦ - ٣ يادداشت هايى با رويكردى نو در باب سنت اسلامى
در سنّت مدارك و شواهدى هست كه در نزاعهاى فوق مورد بهرهبردارى قرار گرفته است، امّا آيا اين امر لزوما به اين معناست كه سنّت خاستگاهى فراتر از اينها در تاريخ جامعه اسلامى ندارد؟ يعنى آيا اين همه، ساخته و پرداخته بىمأخذ است؟[١]
گلدتسيهر و شاخت هر دو متفقا بر عنصر «عدم توافق» به عنوان ويژگى شاخص سنّت تأكيد مىكنند. در واقع، آنچه امكان نظريهپردازى در باب ماهيت و خاستگاه سنّت را براى اين دو فراهم آورده، همين عنصر عدم توافق است. البته عدم توافق ويژگى ثابت سنّت نيست. توافقى اجمالى نيز بر پرسشهايى اساسى وجود دارد كه در هر توصيف درستى از سنّت و قطعاً در هر گونه استفسار از خاستگاههاى آن بايد مدّنظر قرار گيرد.
گلدتسيهر اين عامل [عدم توافق] را هم در جهل بسيط نسبت به مناقشاتى جستجو مىكرد كه حاكى از فقدان قواعد اوّليّه بوده[٢] و انگيزههاى سياسى[٣] آنها را تعيين- يا تشديد- مىكرد، يا شايد معرف سنّتها و كاربردهاى متفاوت منطقهاى بود[٤] و هم آن را در ناهمگونى ديدگاهها درباره پرسشهاى كلامى دنبال مىكرد كه احتمالًا ريشه در تأثيرات گوناگونى داشت كه از خارج، مثلًا از سوى گروههاى مسيحى، يهودى يا ديگر فرقههاى معاصر، بر اسلام تحميل مىشد.[٥]
شاخت دانسته با منحصر كردن مطالعات خود به مباحث «فقهى محض»- علاوه بر وجود تفاوتهاى منطقهاى فى المثل در آداب معاملات- تداوم نگرشهاى گوناگونى را در اسلام مدّنظر قرار مىداد كه بر حسب منطقه، از آيين عرب پيش از اسلام، بيزانسى يا ساسانى برگرفته شده بودند.[٦]
[١]. واژهپردازى گلدتسيهر در جاهاى مختلف متفاوت است: تحريف[ ها]: ص ٤٤، ٥١، ٧٨؛ جعل[ ها]: ص ٤٩، ٨١، ١٠٦؛ همچنين نك. به عنوان فصل ٤: برساختهها/ برساختن: ص ٤٤، ٤٩، ٥٢، ٧٨ و بعد، ٨١- ٨٢، ١٠٦: جعليّات: ص ٥٤؛ اكاذيب: ص ٥٥؛ اكاذيب تعمدى: ص ٤٤؛ داستانهاى ساختگى. ص ٧٨؛ تقلبى: ص ١٢٦.
[٢]. همان، ص ٧٧- ٧٨.
[٣]. همان، ص ٥٢- ٥٤.
[٤]. همان، ص ٨١، ٨٥.
[٥]. همان، ص ٥٩- ٦٠، ٧٩.
[٦]. شاخت، همان، ص ٨٣، ٩٥، ٩٩- ١٠٠، ١٨٢، ١٨٦.