حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٤٧٨ - پنجم
ابن جُريج معمولًا به دقّت ميان اظهارات عطاء با آنچه از ديگر مشايخش دريافته و با ديدگاههاى خودش تفاوت مىگذارد؛ امّا در اين كه از آموزههاى استادش منحرف شود هم ترديد روا نمىدارد. در اين نقلها، ما با انتسابهاى دروغين يا مسئله «به گردن گذشتگان انداختن/ بازتاب به عقب» (back -projection) كه آگاهانه صورت گرفته باشد، مواجه نيستيم. به نظر من، اثر او را مىتوان از نظر تاريخى، منبع قابل اعتمادى براى شناخت تكوين فقه در مكّه در نخستين دهه قرن دوم هجرى تلقى كرد.
پنجم
عطاء كه در سال ١١٥ هجرى وفات يافت، بيشتر به نسلى تعلق دارد كه در ربع آخر قرن نخست هجرى زيسته و تابعين ناميده مىشوند. بنا بر اين او نقطه اتصال ابن جُريج با نسل صحابه است. اكنون پرسش اساسى اين است كه آيا مىتوان در مطالب عطاء، روايات اصيل قرن اول هجرى را يافت؟ چگونه مىتوان نسبت به اين امر اطمينان يافت؟
ابتدا بايد اشاره كنيم كه سهم احاديث] و آثار [در كل منقولات از عطاء بالا نيست. تنها ٢٠ درصد آنها حديثاند؛ در مقابل، ٨٠ درصد آراى خود او قرار دارد. در سبك «پاسخ» ها، اين عدم توازن حتى از اين بيشتر است. ٨ به ٩٢ درصد. اين امر را مىتوان نشانه اين حقيقت تلقى كرد كه رواياتى كه آرا و اعمال ديگران را باز مىگفتند، نقش اندكى در آموزههاى فقهى او داشتهاند. استنتاجهايى از اين دست كه در زمان او تنها تعداد كمى احاديث وجود داشته، يا اينكه او از بيش از اين تعداد حديث مطلع نبوده، نتيجهگيرىهاى نادرستىاند و به راحتى با اين منقولات نقض مىشوند.] قطعاً و دقيقاً به همين خاطر [حتى اگر در آموزههاى وى غلبه با رأى است، نبايد اين حقيقت را ناديده انگاشت كه او گاهى اوقات آشكارا بر مراجع پيشين اتكا مىكند. ردهبندى مراجع او بر اساس فراوانى استناد به آنها به شرح زير است: