حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٣٨٣ - ٥ نتيجه گيرى
ديدگاه آن است كه تاريخ دقيق پيدايى روايت و خاستگاه آن را معيّن مىكند و به همين سبب هم لازم است به دقّت آزمون شود.[١] ديدگاه معارض اين نظر، مىتواند اين باشد كه: هر چند محتمل است روايات، چنان زمان قديمى رايج بوده باشند، باز بعيد است كه به ما در همان صورت نخستين خود انتقال يافته باشند. آيا امكان ندارد شكل كنونى مضامين روايات آخرالزمانى كه به ما رسيده، چيزى از قبيل يك آش شلهقلمكار جديد و در عين حال شبيه ساختارهاى كهن باشند؟ آيا امكان ندارد همراه شدن متون روايات با اسانيدشان، كمابيش ساختگى بوده باشد؟ حقيقت را از كجا مىتوان دريافت؟ آيا منابع ما در باره سده ٣ ق/ ٩ م حقيقتا كلمات عبدالله بن حارث را آن سان كه در ٦٤ ق بيان داشته است، منعكس مىكنند؟ يا نه، تنها اشاراتى را به سوژهها و مضامين مبهمى در خود جاى دادهاند كه بعد از چند دست گشتن، به ما رسيدهاند؟
ديدگاه مادلونگ با مشكلات چندى رو به روست. مىتوانيم از محتواى خود روايت شروع كنيم. تاريخگذارى مادلونگ را مىتوان با خود محتواى روايت آزمون كرد. بر پايهتاريخگذارى مادلونگ، اين روايت از درآميختن خاطرات و محفوظات شخص با وهمياتى در سال ٦٤ ق/ ٦٨٤ م، بعد از مرگ يزيد، و بازگشت قشون وى در اثر اين مرگ از مكّه حاصل شده است. دو اعتراض وارد است.
اول، در باره سپاه سورى كه يزيد ارسال داشته بود. بر پايه گزارشهاى تاريخى، اين سپاه به مكّه دست يافت، شهر را در محاصره گرفت و با دريافت خبر مرگ يزيد، به سوريه بازگشت. فرض كنيم نخستين سپاه اعزامى ياد شده در روايت، كه مادلونگ اعزام آن را به يزيد نسبت مىدهد، هرگز به مكّه نرسيده، و در عوض، در
[١]. يك نكته جالب اين است كه روايت، همهپديدههاى مهم را در خود جاى داده است: جعل روايات، انتساب آنها به پيامبر، و صورتهايى ابتدايى و خام از باورهايى كه بعدها در بارهمهدى رواج يافت، و البته بدون اشارهاى به سفيانى. در باره مرد قريشى با دايىزادگان كلبى، و سفيانى و چهره آخرالزمانيش، اين دو مأخذ را ببينيد:
Madelong," YAbd Allah b. al- Zabayr and the Mahd
گ",٢٩٢ .
yfuS ehT",. di ع n گ. ٤٧, ١٠,"