حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٣٨٤ - ٥ نتيجه گيرى
بيداء- نزديك جنوب مدينه- دچار خسف شده، و در زمين فرورفته باشد. اگر جاعل در زمان جعل مورد بحث از اين اختلاف آگاه بوده، در بارهگذشتهاى نزديك، بيمحابا دروغ گفته است.[١] گيريم جاعلان چنين كرده باشند؛ ما چه راه اطمينان بخشى داريم تا ميان جاعلى كه گذشته را وقيحانه گزارش مىكند، با جاعلى كه آيندهنيامده را مىبافد، فرق نهيم؟[٢]
اعتراض دوم در باره طول دوره حكومت پيشگويى شده در روايت است؛ هفت يا نه سال؛ كه بيانگر خلط حاصل از شباهت ظاهرى دو كلمه سبع و تسع در زبان عربى است.[٣] غريب است كه نه، عدد واقعى باشد؛ نه سال، آن سان كه منابع ادبى بازگو كردهاند، طول دوره حكومت ابن زبير (حك ٦٤- ٧٣ ق/ ٦٨٤- ٦٩٢ م) بوده است[٤] و اكنون به سختى مىتوان انتظار داشت چنين امرى در خود سال ٦٤ ق/ ٦٨٤ م پيشبينى شده باشد. در شكل كنونى، ظاهر امر آن است كه روايت، بعد از دوران درگذشت ابن زبير جعل شده باشد؛ و در عين حال، باز هم لازم است جاعل را در گزارش گذشته دروغپردازى وقيح فرض كنيم. در اينجا دوباره با مشكل تيرگى خاطرات و محفوظات شخص، و درهمآميختگيشان با وهميّات مواجهيم. در اين مورد خاص،
[١]. اين مسيرى است كه مادلونگ براى يافتن راه حل مسأله دنبال مىكند(
Madelong," YAbd Allah b. al- Zabayr and the Mahd
گ",٦٩٢ f ).
[٢]. اگر نخواهيم به اين بىقيد و بندى روشى تن دهيم، شقّ ديگر آن است كه بپذيريم روايت پيش از مرگ يزيد و عبور نيروى اعزامى از مدينه جعل شده است( يا حتى دقيقتر: پيش از آن كه خبر اين وقايع به گوش جاعل برسد). مشكل اينجاست كه در اين فرض هم باز درمىمانيم چرا جاعل در پيشگويى خود پاى قريشى با دايىزادگان كلبى را پيش مىكشد؟ چه همه اين مشخصات را مىتوان در يزيد هم بازشناخت؛ وى تنها خليفه اموى است كه مادرش از بنىكلب بوده است( نك: ابنحزم، امهات الخلفاء، به كوشش ص. منجّد، بيروت، ١٩٨٠ م، ص ١٤- ١٨، شم ٧- ٢١).
[٣]. در تحرير طبرانى، به جاى« سبع أو تسع»، تعبير« سبع أو ست» آورده شده است.
[٤]. در باره تاريخ آغاز خلافت ابنزبير بر پايه مآخذ ادبى، نك:
G. Rotter, Die Umayyaden und der zweite BUrgerkrig) ٠٨٦- ٢٩٦(, Wiesbaden ٢٨٩١, ٧٥.