حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٤٤ - ١ ٢ اسناد در مطالعات اسلامى و غربى
نيستند و اسناد آنها نيز- دستكم در مواردى كه به پيامبر و صحابه نسبت داده مىشود- بايد جعلى باشد.[١]
بحث در باب اعتبار اسناد به طور كلى و شناخت قديمترين بخش سند به طور خاص ناگزير به اين پرسش انجاميد كه خاستگاه يا منشأ اسناد چيست؟ به عبارت ديگر، از كى اين رسم در ميان ناقلان حديث متداول شد كه منبع خبر خود را ذكر كنند؟ بحثهاى مفصلى حول اين مسئله مطرح شد كه مسلمانان نيز در آنها مشاركت داشتند و در مجموع سه تاريخ زمانى براى پيدايش اسناد ارائه كردند: ١) بسيار قديم، در زمان حيات صحابه (تا حدود سال ٦٠ هجرى)؛ ٢) در زمان تابعين (تقريباً در فاصله سال ٦٠ تا ١٢٠ هجرى)؛ ٣) در دوره نسل بعدى (حدوداً ١٢٠ تا ١٨٠ هجرى). عوامل و ملاحظات مختلفى از جمله تأملات تاريخى، اخبار موجود در منابع اسلامى راجع به خاستگاه سند، و يا تحقيقاتى در خود سندها مبناى استنتاج هر يك از اين سه تاريخگذارى بوده است. چكيدهاى از اين ديدگاهها را در ادامه خواهم آورد، امّا گزارش مفصلترى از اين موضوع را مىتوان در مقاله جيمز رابسون پىگيرى كرد كه در كتاب حاضر (فصل ٩) عينا چاپ شده است.
تصور كسانى كه از نظريه آغاز زودهنگام سنّت ناقلان در اشاره به نام محدّثان قبل از خود طرفدارى مىكنند اين است كه مسلمانان پس از وفات پيامبر اكرم، در صدد ابتناى زندگى خود بر پايه الگوى نبوى بودند و از همين زمان نقل اخبار مربوط به پيامبر رايج شد. از ظواهر چنين پيداست وقتى كسى كه پيامبر را ملاقات نكرده بود سخنى درباره پيامبر يا به نقل از وى گزارش مىكرد، احتمالًا از او مىخواستند منبع خبر خود را اعلام كند، به ويژه وقتى مسئلهاى حساس يا موضوعى نزاعانگيز در ميان بود.[٢] به نظر اينان، دو دستگى و اختلافات جامعه
[١]
. See above, xviii, xxii- xxiii; also Goldziher, Muhammed anische Studien, II, ٧٤١- ٢٥)/ Muslim Studies, II, ٠٤١- ٤٤(; idem," Neue Materialien zur Litte rature des Uberlieferung swesens bei den Muhamme danern", Zeitschrift der Deutschen Morgenlan dischen Gesellschaft ٠٥) ٦٩٨١(, ٨٧٤, ٤٨٤- ٦٨] reprinted in Gesammelte Schriften, IV, ٧٦- ٠١١[; Schwally," Quellen", ٥٢١- ٧٢; Schacht, Origins, ٣٦١.
[٢]
. Cf. Sprenger," Traditi onswesen", ١- ٣; Azmi, Studies, ٣١٢.