حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٤٣ - ١ ٢ اسناد در مطالعات اسلامى و غربى
شيوه نقد حديث در ميان مسلمانان از نظر بيشتر محقّقان غربى بسيار نازل و ابتدايى بود، چه اينان تصور مىكردند مسلمانان در كار نقد حديث يكسره به بررسى سند توجه داشته و متن روايات را فراموش كردهاند.[١] در مقابل، غربيان خود سند را از نظر تاريخى نامعتبر مىشمردند.[٢] اين داورى ايشان مبتنى بر بررسى كامل سندها يا مبانى نقد حديث اسلامى نبود، بلكه بيشتر به اين سبب بود كه آنان احاديثى يافته بودند كه جانبدارى يا اشتباهات تاريخىشان بسيار آشكار بود و از اين رو، نمىشد آنها را اصيل دانست. معذالك، عالمان مسلمان اين روايات را كه در كتب صحاح ستّه نيز فراوان يافت مىشوند، عالىترين محصول نقّادى حديث در ميان محدّثان اسلامى مىشمردند. اين بدان معناست كه ناقدان حديث مسلمان هيچ گونه ايراد و اعتراضى نسبت به چنين رواياتى نداشتهاند، زيرا سندهاى روايات را موثّق و معتبر مىانگاشتند. محقّقان غربى از اين پديده چنين نتيجه گرفتند كه نظام اسناد على الاصول امرى مشكوك و نامعتبر است و نقد حديثى كه صرفاً بر پايه بررسى سند صورت پذيرفته باشد، قادر به شناسايى روايات جعلى نيست.[٣] اين استنتاج با نظريه گلدتسيهر و شاخت هماهنگ بود كه اعتقاد داشتند اغلب احاديث اصيل
[١].See e .g .Schwally ,"Quellen ",٧٢١ .
با اين همه، به نظر مىرسد تحقيقات غربى جايگاه متن حديث در فرايند نقد حديث مسلمانان را ناچيز مىشمارد. مثال روشنش همين است كه غربيان جرح تعديل روات حديث را عمدتا نقد و بررسى سند روايات مىانگارند، حال آنكه برخى داورىهاى اسلامى در باب راويان حديث نشان مىدهد اين گونه جرح و تعديلها مبتنى بر مقايسه متنهاى مختلف حديثِ يك راوى با ديگر راويان بوده است.
[٢]. آلويز اشپرنگر و يوهان فوك از معدود محقّقان غربى بودند كه به اهمّيّت و سودمندى اسناد روايات در پژوهشهاى تاريخى اذعان داشتند. نگاه كنيد به:
Aloys Sprenger, Das Leben und die Lehre des Mohammad nach bisher grosste ntheils unbenutzten Quellen) Berlin, ١٦٨١(, I, ٠٣٣- ٩٤, and Passim; Johann Fueck," Traditi onalismus", ٢٢- ٤٢)/" Tradi tionalism", ٣١١- ٤١(.
[٣].؟؟؟