حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٣٢١ - ١٠ برخى شيوه هاى تحليل إسناد با تكيه بر رواياتى با مضمون تحقيرآميز درباره زن
كه نكته بسيار مهم آن اين است كه بخش عمدهاى از روايات آن از سفيان نقل شده،[١] و جوامع حديثى مسلم و ترمذى.
٣. مُعتَمَر (متوفى ١٨٧/ ٨٠٣) اهل بصره و فرزندcl كه به نوبه خودcl پراثرى بوده است؛ روايت او، از طريق صحابى دوم سعيد بن زيد (كه با علامت+ مشخص شده) در مسلم و ترمذى يافت مىشود.[٢]
٤. سليمان بن حَيّان الأحمر (متوفى ١٩٠/ ٨٠٦) كوفى كه روايتش در مسند أبو بكر بن أبى شيبة و مسلم موجود است؛ به علاوه او در شبكههاى ديگرcl است.
٥. يحيى بن سعيد القَطّان (متوفى ١٩٨/ ٨١٣) بصرى،cl و رجالى كه در تعيين وثاقت راويان همعصر خود خبره بوده است؛ ابن حنبل و نسائى روايت او را در جوامع خود آوردهاند.
٦. عبدالوارث بن سعيد (متوفى ١٨٠/ ٧٩٦)،cl اهل بصره؛ طريق روايت او در سنن نسايى و ابن ماجة هست.
به نظر من، تفسير اين «گره» طبق قاعده كوك غيرقابل تصور است؛ بدين معنا كه طريقى واحد مثلًا با شماره ١ اصالت داشته باشد و سپس شمارههاى ٢ تا ٦ اين طريق را مشابهسازى كرده و وانمود كرده باشند كه از آنِ ايشان است، در حالى كه از اين موضوع كوچكترين زمزمهاى در كتابهاى رجالى نيست.[٣] افزون بر اين، طرق
[١]. درست همانطور كه حميدى در مسند خود، با حضور ابنعُيَينة در يك طرق، آن را تصديق مىكند و برعكس، هر طريقى كه ابنعُيَينة در آن نباشد، يكسره تضعيف مينمايد، طيالسى( كه بيشتر بر شُعبة اعتماد كرده) طرق شُعبة را غير قابل ترديد دانسته و در مقابل در مسند خود هر طريقى كه در آن شعبة نباشد، مشكوك مىانگارد.
[٢]. مزّى به اين طريق طرف جداگانهاى اختصاص داده است، ج ٥، ش ٤٤٦٢.
[٣]. در گفتگويى شخصى با كوك، او پذيرفت كه تا آنجا پيش نرفته كه بتواند ادعا كند مدل وى مىتواند به مواردى نظير آنچه در نمودار ٢ تصوير شده، توسعه يابد. بلكه، در مواردى كه سه شاگرد يا بيشتر مدعى هستند كه عينا يك روايت را از يك شيخ شنيدهاند، اين نظر كه هر چه« گره» پرتر باشد، تاريخى بودن آن نقل محتملتر است، سادهتر به ذهن خطور مىكند.