حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٣١٨ - ١٠ برخى شيوه هاى تحليل إسناد با تكيه بر رواياتى با مضمون تحقيرآميز درباره زن
طريق منفرد ازcl تا پيامبر مسير نقل روايت نبوى را به گونهاى نشان نمىدهد كه مدعى (تا حدودى) تاريخى بودن باشد. اين طريق مسيرى است كهcl برساخته تا به كمك نخستين و برجستهترين ابزار صحّهگذارى زمان خود يعنى إسناد مرفوع به روايتى خاص اعتبارى فزونتر بخشد.
به عبارت ديگر: روايتى كه او مدعى است پيامبر بيان كرده، در واقع از خود اوست يا (اگر از ديگرى است) او نخستين فردى است كه آن را در قالب چنين كلماتى به زبان آورده است.
به بيانى ديگر:
به طور كلى، غالب شبكههاى إسناد شامل طرق منفردى بين پيامبر وcl اند و تنها در طبقهcl به تعدادى راوى كه ما به عنوانpcl مىشناسيم، منشعب مىشوند، بنا بر اين حق داريم چنين استنباط كنيم كه تاريخى بودن نقلهايى كه در شبكه اسناد ارائه شدهاند، صرفاً پس از آن قابل تصور است كه شروع به پخش شدن مىكنند، يعنى در طبقهcl ، و نه پيش از آن. به علاوه، در طبقات بعدى شبكه، مىتوانيم به تاريخى بودن نقلها در نقاط «گره» قائل شويم، يعنى آنجاهايى كه تعدادى از طرق نقل روايت از يكpcl به شاگردانش سر برآورده است.
تاريخگذارى پيدايش و تطوّر إسناد مؤيّد آن است كه أسناد به منزله امرى متداول [در سنّت اسلامى] از اواخر دهه هفتاد قرن اول/ هفتم[١] آغاز شده و اين موضوع دائما با دادههايى كه ما درباره قديمترينcl ها در سنّت روايى داريم، تأييد مىشود؛cl هايى كه به هيچ وجه نمىتوان تصور كرد پيش از سال ٨٠/ ٦٩٩ نقل روايات را آغاز كرده باشند.
اصل ديگرى كه از ابتداى مقاله تاكنون مبنا بوده، امتناع از پذيرش سازگارى[٢] اتفاقهايى است كه رخ داده است؛ پذيرش سازگارى اين وقايع بدين معناست كه باور كنيم در جامعهاى كه در آن علىالظاهر افراد بسيارى آموزههاى دينى را براى افراد چهبسا بيشترى نقل مىكردند- چنانكه همه منابع سنّتى بر آن تأكيد دارند-
[١]. نگاه كنيد به:MT ,pp .٧١ ff .، و تعليق بر تاريخگذارى فتنه و بدعت در مقالهاى كه درJSAI ,V ,pp .٣٠٣ -٦٠٣ منتشر كردهام.
[٢].Coincidence .