مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٠ - سوسیالیسم
این نظریه که سوسیالیسم را عکس العملی در قبال بیدادگری اجتماعی بدانیم، اساساً جنبه تخیلی دارد و اگر دقیقتر آن را بررسی کنیم فرضیهای است ادراکی. بهطور قطع هر اجتماعی که به طبقات مختلف تقسیم شود صحنه اجحاف، عدم تساوی و بیعدالتیهای کم و بیش پر سروصدایی خواهد بود برحسب درجه تکامل مرحله تاریخی مورد نظر. علت این بیدادگریها ممکن است بسیار آشکار باشد ولکن راه حل آنها در شرایط اقتصادی جنینی باشد (نقل از آنتی دورینگ انگلس). در برابر وجود بیدادگریهای اجتماعی و نبودن راه حلی متناسب با تحول اقتصادی، انسانها همیشه تمایل داشتهاند که در مغز خود سیستمهای اجتماعی بهتری به عنوان جانشین روشی که موجب این بیدادگریها بوده است بسازند.
سوسیالیسم در پایان قرن هجدهم و آغاز قرن نوزدهم چنین بود. از توماس مورُبس تا لوئی بلان و از نظر مردانی چون سن سیمون، فدریه، اون و کابه سوسیالیسم اساساً عکس العملی است در قبال بیدادگریهای اجتماعی.
امیل دورکهایم آن را «فریادی از درد» میدانست. این نوع سوسیالیسم نه به تحولات اقتصادی متکی است و نه به قوانینی که از وجود آنها بیاطلاع میباشد، بلکه از عقل و ادراک و روح عدالتخواهی مردم مدد میطلبد؛ هم با تودههای مردم، هم با هیئتهای حاکمه، هم با فقرا و هم با توانگران سروکار دارد [١]. ما این نوع سوسیالیسم را که «تخیلی» نام گرفته بود «ادراکی» مینامیم زیرا یک ادراک روحی است، ادراکی که به واسطه وجود بیدادگریهای اجتماعی برانگیخته شده ولکن به جای آنکه راه حل این بیدادگریها را در تحولات اجتماعی بجوید در مغز آدمیان جستجو میکند [٢] ایرادی که بر این بیان وارد است یکی این است که از طرفی سوسیالیسم به
[١] این نوع خود دو نوع است: یک نوع صرفاً عکس العمل درد است که ارزش زیاد ندارد. نوع دیگر بیداری روح و فطرت عدالتخواه بشر است که ممکن است از کانون رفاه هم برخیزد.[٢] چرا و به چه دلیل؟ ظاهراً این ادعا هیچ علتی ندارد مگر محافظت بر اصول تصنعی ماتریالیسم تاریخی.