مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٣ - مسئله ارث
اما دلیل دوم مبنی بر اینکه ارث اخلاق ورّاث را فاسد و آنها را تنبل و لاقید میکند.
این دلیل مبنی بر این است که یگانه عامل و محرک انسان به فعالیت، احتیاج و بیچارگی است؛ بشر را همیشه باید محتاج لقمه نان نگه داشت تا کار کند و اگر نه بیکار و در نتیجه فاسد و تنبل خواهد شد. ولی حقیقت این است که فعال و لایق و کارآمد شدن بستگی دارد به مالکیت شخصی و احساس اینکه محصول زحماتم برای خودم و به نام خودم است، و دیگر به تربیت صحیح و محیط سالم. بسیارند افرادی که محتاجند و فاسدالاخلاق و تنبل، و بسیارند افرادی که متمکناند و فعال.
بسیار اشتباه است که برای وادار کردن افراد به فعالیت، کاری کنیم که زندگانی از صفر شروع شود نه از عدد. عجبا که سوسیالیستها سلب مالکیت فردی از افراد میکنند و تأمین زندگی فرد را به عهده اجتماع میگذارند و نمیگویند تأمین اجتماعی موجب تنبل شدن و بیکاره شدن است؛ در صورتی که همان دلیل دوم آنها در مورد ارث بر مبنای اصلی سوسیالیسم وارد است، زیرا اگر قبول کنیم یگانه عامل محرک انسان احتیاج فردی است، پس کسی که از طرف پدر و مال موروثی تأمین شده یا کسی که اجتماع او را تأمین کرده محرکی درونی برای فعالیت نخواهد داشت؛ چیزی که هست آنجا که اجتماع او را تأمین میکند تکلیف و وظیفهای هم به عهده او میگذارد و او به حکم اجبار و وظیفه اسقاط تکلیف میکند نه به حکم شوق و رغبت.
این اشتباه از آنجا پیدا شده که در اجتماعات فاقد تعلیم و تربیت، دیده شده که غالباً ورّاث ثروتمندان به سرعت بدبخت شدهاند. خیال کردهاند این جهت اثر مالکیت بدون کار است؛ ندانستهاند اثر فقدان تعلیم و تربیت صحیح است. لهذا در جامعههایی که آموزش و پرورش کافی دارند چنین حوادثی کمتر رخ میدهد.
اما دلیل سوم، فاصله طبقاتی. اولًا صرف اینکه اجتماعی دارای طبقات باشد و مردم در شرایط مختلف و نامساوی عملًا زندگی کنند، اگر وضع قوانین و اجرای آنها برای همه مردم یکسان باشد و این تفاوت مولود لیاقت و فعالیت خود شخص یا سلف او باشد، ایراد ندارد. مال مشروع را برای فرزند به ارث گذاشتن عیناً نظیر این است که خصایص طبیعی و هوش و استعداد از طرف مورّث به فرزندان به ارث میرسد. این خصایص را اگر از جامعه دزدیده بود و به فرزندان خود داده بود جامعه