مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٩ - جنگ برای آزادی دعوت و رفع مانع از تبلیغ
دفاع کرد، پس میشود با قومی به خاطر توحید جنگید. عده دیگر جوری نظر دارند که معنای حرفشان این است که نه، صرفاً به خاطر توحید نمیتوانیم بجنگیم. اگر یک ملتی مشرکند نمیتوانیم با آنها بجنگیم.
جنگ برای رفع مانع از ایمان و توحید
با این بیانی که عرض کردم این دو بیان به هم نزدیک میشود، چون ما حتی اگر توحید را از حقوق انسانی بدانیم باز نمیتوانیم با ملت دیگر بجنگیم برای تحمیل عقیده توحید، چون خودش فی حد ذاته تحمیل پذیر نیست. بله یک چیز دیگر هست و آن این است: اگر ما توحید را جزء حقوق انسانها دانستیم ممکن است چنانچه مصلحت انسانیت و مصلحت توحید ایجاب کند ما با قومی مشرک بتوانیم بجنگیم نه به خاطر اینکه توحید و ایمان را به آنها تحمیل کنیم چون توحید و ایمان تحمیل شدنی نیست، بلکه با مشرکین میتوانیم بجنگیم به خاطر اینکه ریشه فساد را اساساً بکنیم. ریشه کن کردن مبدأ عقیده شرک با زور یک مطلب است و تحمیل عقیده توحید مطلب دیگر.
بنا بر نظر کسانی که توحید را جزء حقوق شخصی و حداکثر حقوق ملی میدانند این کار جایز نیست. اغلب، طرز تفکر اروپاییها که در میان ما هم سرایت کرده همین است.
اروپاییان به اینجور مسائل به عنوان یک سلسله مسائل شخصی و مسائل غیر جدی در زندگی نگاه میکنند، مثل تقریباً رسوم که هر ملتی حق دارد هر رسمی برای خودش میخواهد انتخاب کند، پس ولو به عنوان قطع ریشه فساد حق نداریم با شرک مبارزه کنیم، زیرا شرک فساد نیست، توحید یک مسئله شخصی است.
ولی اگر توحید را یک مسئله عمومی و جزء حقوق انسانی و از شرایط سعادت عموم بشر دانستیم جنگ ابتدایی با مشرک به عنوان حریم توحید و دفاع از توحید و به عنوان قطع ریشه فساد جایز است، گو اینکه به عنوان تحمیل عقیده توحیدی جایز نیست.
جنگ برای آزادی دعوت و رفع مانع از تبلیغ
حالا از اینجا ما وارد یک مطلب دیگر میشویم و آن مطلب این است: آیا