مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٨٧ - ارزش وجدان انسان
مبدأ و معاد هر دو است و الّا اعتقاد به مبدأ، مذهب و دین نیست، یک نوع اعتقاد به معاد هم باید در آن باشد. افرادی بودند که میگفتند: ما هِی الّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَموتُ وَنَحْیا وَ ما یهْلِکنا الّا الدَّهْرُ [١]. طبیعی مسلک صرف بودند. میگفتند جز زندگی دنیا هیچ چیز دیگری در کار نیست، یعنی آخرتی در کار نیست. دستی هم که مؤثر در کار عالم است و ما را میآورد و میبرد دست روزگار است، یعنی دست «ماورایی» در کار نیست. قرآن اینها را کافر مینامد و حال آنکه این، مذهب نیست، بی مذهبی مطلق است.
اصلًا کلمه «کفر» چه کلمهای است؟ معنی کلمه «کفر» همان سَتْر و پوشش است. کافر را از این جهت کافر میگویند که در واقع میخواهد روی چیزی را بپوشد و آن را طرد کند. شاید اینطور تصور شود که کفر در هر جای قرآن که آمده همان مفهوم پوششِ اولیه را دارد، در صورتی که این گونه نیست، مفهوم خاصی که قرآن از کفر دارد همان طرد و انکار است یعنی موضع مخالف گرفتن، نه فقط قبول نکردن. صِرف قبول نکردن نیست، بلکه قبول نکردن و موضع مخالف و ضد گرفتن و مبارزه کردن.
اصطلاحی رایج شده که شاید از فقه به دست آمده است. اینجا اصطلاح فقهی با اصطلاح قرآنی یک مقدار فرق میکند. ما در اصطلاح فقهی به چه کسی کافر میگوییم؟ هر که مسلمان نیست.
میگوییم مردم یا مسلماند یا کافر، هرکه مسلمان نیست کافر است. ولی ما از قرآن نمیتوانیم این اصطلاح را به این شکل دربیاوریم که هر که مسلمان نیست کافر است، چون اگر بگوییم هر که مسلمان نیست کافر است، کفر یک مفهوم سلبی است: مسلمان نبودن. اگر فردی یا قومی هیچ وقت اسلام بر او عرضه نشده است تا عکس العمل ایمانی یا عکس العمل مخالفی داشته باشد او مسلمان نیست ولی از نظر قرآن کافر هم نیست.
پس ما یک مفهوم مسلمان نبودن داریم. مفهوم دیگر این است: مسلمان نبودن، علاوه بر آن عرضه شدن و قبول نکردن؛ یعنی اینطور نیست که به او عرضه نشده، بلکه عرضه هم شده قبول نکرده است. سوم اینکه عرضه بشود و قبول نکند و موضع مخالف هم بگیرد یعنی موضع انکار بگیرد.
بهطور مسلّم قرآن کفر را به معنی اول اطلاق نمیکند؛ یا خصوصِ معنی سوم است یعنی مفهوم انکار و طرد و حتی مبارزه در آن هست، یا حداکثر بگوییم که مفهوم قبول نکردن و امتناع از قبول کردن در آن هست. این است که به یک اصطلاح، کفر و ایمان، همچنین نفاق که بعد خواهیم گفت، سه مفهومی است که بعد از آمدن پیغمبر تحقق پیدا میکند. اگر پیغمبری نیامده مؤمنی هم
[١] جاثیه/ ٢٤.