مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٦٣ - ارزش وجدان انسان
نمیکنم. ظاهر این است که با قرینه «فَلا اعْبُدُ الَّذینَ تَعْبُدونَ مِنْ دونِ اللَّهِ» اگر ما «دین» را در «مِنْ دینی» به معنی همان طریقه عبادت، طریقه تسلیم، طریقه اطاعت [بگیریم بهتر است:] آن طریقه اطاعت من، روش اطاعت من که همان روش توحیدی در اطاعت است؛ نه اینکه اگر شک دارید در این دستورهایی که من آوردهام که آیا مِنْ جانِبِ اللَّه هست یا نه، بلکه روشی که من در عمل دارم. باز برمیگردد به همان عبادت و اطاعت و امثال اینها. به نظر میرسد در این آیه این مطلب باشد.
انِ الْحُکمُ الّا لِلَّهِ امَرَ الّا تَعْبُدوا الّا ایاهُ ذلِک الدّینُ الْقَیمُ. حکم جز از آنِ حق نیست، فرمان داده که جز او موجودی پرستش نشود. این است دین استوار. اینجا ممکن است مقصود از «دین» دستورهای استوار باشد، و ممکن است همان روش استوار باشد.
آیه دیگر: فَاقِمْ وَجْهَک لِلدّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِک الدّینُ الْقَیمُ وَ لکنَّ اکثَرَ النّاسِ لا یعْلَمونَ [١]. توجه خودت را پایدار بدار برای دین در حالی که تو حنیفی یعنی گرایش به حق داری (یا ممکن است حَنیفاً «حال» برای دین باشد: دین حنیف، دینِ گرایش دارنده به حقیقت). فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها بر تو باد آن فطرة اللّهی که همه مردم را بر او آفریده است، یعنی دین. لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ چیزی که فطرت انسانها شد، تغییرپذیر نیست. ذلِک الدّینُ الْقَیمُ این است دین استوار وَ لکنَّ اکثَرَ النّاسِ لا یعْلَمونَ.
در اینجا هردو معنا را میشود گرفت. یکی اینکه توجه خودت را استوار گردان به دین، یعنی به اطاعت حق. مراقب باش که فقط و فقط بنده او و مطیع او باشی، مطیع مخلص او باشی و بس. بر تو باد این فطرة اللَّه؛ یعنی این گرایش اینچنینی در نهاد انسان نهاده شده، اصلًا خدا انسان را با چنین گرایشی آفریده، این گرایش یک گرایش تحمیلی بیرونی نیست، گرایشی است که بذر آن را خدا در نهاد هر کسی قرار داده است. ولی البته به این معنا دین فطری است که یک گرایش فطری است در درون انسان. به آن معنای سومی هم که این کتاب قصد کرده درست است: دین یعنی این دستورهای الهی که الآن هست. چون دستورها مطابق با احتیاجات است و رعایت احتیاجات به نحو فطری شده است، اینجا هم درست است که بگوییم: توجه خودت را به این مجموعه دستورها و مقررات قرار بده که اینها همه یک سلسله دستورهای فطری است که خداوند مردم را بر اساس این فطرتها آفریده است. ما، هم میتوانیم بگوییم [دین در اینجا] دستورهای فطری است هم میتوانیم بگوییم گرایش فطری است، ولی به نظر من اینجا هم اگر دین را به همان معنای «گرایش» بگیریم بهتر است.
[١] روم/ ٣٠.