مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥ - ارزش وجدان انسان
کرده که مشکل میتوان آن را جز پدیدهای تاریخی متأثر از شرایط و حدود اجتماعی موجود به حساب آورد.» یعنی حرف شما میشود در مورد فطرت.
استاد: بله همین است. این ضد آن حرف است. ما این حرفش را به همین جهت قبول نداریم. ما در مسئله جامعه و فرد گفتیم که در اینجا اصالت فرد است در عین اصالت جامعه. معنایش این است که قسمتی از شخصیت انسان- نه آن جنبه جسمانی که جنبه به اصطلاح بیولوژیک دارد- اصالتهای فطری است که اینها به دست خلقت صورت گرفته و تغییرپذیر هم نیست (فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ) [١] و بر روی این است که تأثیرات اجتماعی پیدا میشود. مثلًا- حال در غیر مسئله دین و مذهب- در انسان بهطور فطری غریزه علم جویی وجود دارد. این یک حالت روحی معنوی فطری است، یعنی جویندگی علم را جامعه به انسان نداده است. طبق نظریه اینها انسان در ذات خودش یک موجود بیتفاوتی است، حتی تمایل به علم را هم محیط به او میدهد و این عشق را هم محیط برای او میآفریند. ولی طبق نظریه فطری چنین نیست. در انسان اساساً میل به جویندگی، کاوشگری و عقب زدن پرده جهالت و نادانی یک میل طبیعی است، فورانی است که از درون انسان همیشه میجوشد و یک اصل علمی است، ولی اینکه این میل چگونه باید هدایت شود، به جامعه مربوط است. مثلًا در محیطی که جامعه در مرحلهای است که در آن فقط مکتبخانه وجود دارد و در مکتبخانه هم فقط میآیند از الفبا و الف زِبَر ان و الف سرگردان و ابجد سخن میگویند، او قهراً غریزهاش به این شکل ارضاء و اشباع میشود و در واقع نقشهایی که آن حالت طبیعی اقتضا میکند به این صورت میشود. آنگاه مثلًا اگر [آن محیط] تحت یک دین و مذهب باشد قهراً شخصیت دینی و مذهبی به او میدهد. همچنین زبانی که به او یاد میدهد زبان همان محیط مثلًا فارسی است. ولی اگر محیط دیگری باشد صورت دیگری خواهد داشت. اما به هر حال آن سائقه علم در همه بهطور یکسان وجود دارد. درست مثل فورانی است که یک چشمه از زمین دارد که از زمین میجوشد و میریزد. این به هر حال یک فوران طبیعی است و مثلًا در یک دشت میریزد اما اینکه بعد در این دشت چگونه با آن عمل کنند، در مسیر خودش به باتلاق بریزد یا از آن استفاده کشاورزی و یا استفاده دیگر کنند مسئله دیگری است، ولی به هر حال اصل فوران وجود دارد.
پس در اینجا یک فوران طبیعی [به عنوان امر فطری] داریم و یک نقشهای اجتماعی.
نظریهای که در اینجا میگوید، معنایش انکار همه این حرفهاست. در نظریه فطرت، مسیر
[١] روم/ ٣٠.