مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢ - اصول چهارگانه دیالکتیک
منظومه داده است. باز خود خورشید تحت تأثیر قدرت بزرگتری است و آن تحت تأثیر قدرت بزرگتری، و بالاخره همه اجزاء عالم با یکدیگر یک نوع پیوند و یک نوع پیوستگی و ارتباط دارند و به عبارت دیگر عالم یک ماشین بزرگ است.
نظریه دیگر که بالاتر از این نظریه است میگوید عالَم یک جاندار بزرگ است (پیوند را قویتر میکند) یعنی اجزاء عالم که در مقیاسی که ما مطالعه میکنیم آنها را بیارتباط میپنداریم، در یک مقیاس بزرگتر همه عضو یک اندام هستند. در مقام مثال مانند این است که ما دیدمان [در مورد بدن انسان] در یک مقیاس کوچکی مثلًا در حد گلبولهای سفید خون باشد. در این صورت ما این گلبولها را به صورت موجوداتی جدا از یکدیگر میبینیم، یک عده موجود جدا که در محیطی که همان محیط خون باشد دارند شناوری میکنند و احیاناً همکاری هم میکنند. اما وقتی از یک دید بالاتر نگاه میکنیم میبینیم که آن گلبولها همه گروهی هستند که رسالتی را در خون انجام میدهند. تازه خود خون جزئی از یک جهاز است که جهاز قلب و جهاز دموی باشد و تمام این جهاز، باز عضوی است از یک اندام. از این مقیاس که نگاه میکنیم میبینیم نه تنها آن گلبول سفیدی که در خون است و سایر گلبولها با هم ارتباط دارند، بلکه هر سلول از سلولهای بدن (مثلًا آن سلولی که استخوان یا ناخن دست را تشکیل داده) و آن گلبول سفید با همدیگر در ارتباط هستند چون یک حیات کلی تری بر همه اینها حاکم است.
بنابراین، این اصل ملاک دیالکتیک نیست. اگر ملاک باشد، باید بگوییم همه کسانی که در این باب [چنین] فکر کردهاند دیالکتیکی فکر میکنند. در دیالکتیک این اصل پذیرفته شده اما نه اینکه این اصل ملاک منحصر به فرد آن است.
می رویم سراغ اصل حرکت. اصل حرکت هم از مختصات اینها نیست. این اصل نظریهای بوده که از هراکلیت گرفته تا [فلاسفه امروز] این نظریه را ابراز کردهاند و بلکه حرکتهایی که دیگران گفتهاند خیلی عمیقتر از حرکتی است که اینها گفتهاند. بنابراین اصل حرکت را نیز نمیتوان از مختصات مکتب دیالکتیک شمرد.
می آییم سراغ اصل تضاد. اصل تضاد نیز همینطور است؛ یعنی اگر ما باشیم و اصل تضاد، این اصل ملاک تفکر دیالکتیکی نیست. مثلًا مولوی همیشه براساس اصل تضاد فکر میکند. اصلًا اساس بینش او درباره انسان و عالم براساس همین اصل است که انسان از دو نیروی عِلوی و سِفلی تشکیل شده و عالم [محل جنگ اضداد است]:
این جهان جنگ است چون کل بنگری | ذرّه ذرّه همچو دین با کافری | |