مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٤٥ - ارزش وجدان انسان
به وعاظ مشهد خیلی صریح دستور میدادند، آنها هم بالای منبر میگفتند که آقا چنین دستور دادهاند. خیلی تصریح و تأکید میکرد که کسانی که به حرم میروند اگر میخواهند آن عَتَبه را ببوسند ببوسند ولی پیشانیشان را روی عتبه یا ضریح نگذارند، با اینکه اگر انسان پای ضریح برود و صورت یا پیشانیاش را به ضریح بچسباند قصد سجده کردن ندارد، ولی چون یک شباهتی به سجده پیدا میکند [گفتهاند این کار را نکنید.] چون سجده خدا، گذاشتن این پیشانی است بر روی خاک و زمین، یک عملی که کوچکترین شباهتی هم به آن دارد صورت نگیرد، یعنی این حریم محفوظ بماند. وقتی که این حریمها محفوظ نماند کم کم منجر به شرک میشود.
بنابراین ما نمیتوانیم شرک را همیشه یک تعلیل اجتماعی مادی بکنیم که وقتی که جامعه به دو قطب تقسیم میشود مذهب شرک پیدا میشود. اگر این سخن را بگوییم توحید را هم نقطه مقابلش باید بگوییم. اگر ما شرک را مولود دوقطبی شدن جامعه بدانیم دلیل ندارد که توحید را معلول یک قطبی شدن جامعه ندانیم.
قوّت نیروی عادت
یا مسئلهای که خود قرآن روی آن تکیه دارد، مسئله قدرت و قوّت عادت. این به هرحال یک امر روانی است که در انسان وجود دارد (روانی یا اجتماعی، هرچه میخواهید بگویید، ولی گویا روانی است). در میان نیروهای حاکم بر وجود انسان شاید هیچ نیرویی به اندازه عادت قوی نیست.
انسان بسیاری از کارها را به حکم نیروی عقل و چون عقلش درک میکند انجام میدهد. برخی کارها را به حکم نیروی مذهب و چون دینش به او دستور داده انجام میدهد. برخی کارهای دیگر را به حکم عادت و تقلید جامعه (عادت اجتماعی یا فردی) انجام میدهد. اول خود انسان نمیتواند قبول کند [که در برخی کارها تابع عادت است.] خیال میکند که فقط تابع عقل و تابع مذهب است، میگوید من از عقلم و از دینم پیروی میکنم اما وقتی که انسان روحیه مردم را بشکافد میبیند آنچه که حکومت بیشتری بر روحیه مردم دارد عادات است. آنوقت عادات، عقل انسان را هم تحت تأثیر قرار میدهد، یعنی عقلش را برای توجیه عادتش استخدام میکند. حتی مذهب را هم برای توجیه عادتش استخدام میکند.
من این را دقیقاً تجربه کردهام. اگر یک امر مذهبی برای مردم عادت شده باشد، چنانچه انسان صد تا دلیل قاطع از نصّ قرآن و صدها حدیث مسلّم برای مردم بیاورد، بگوید قرآن این را میگوید، امام جعفر صادق این را میگوید، امام باقر این را میگوید، همه ائمه این را گفتهاند، این هم کلماتشان، برو بگرد، اگر غیر این تو چیزی پیدا کردی! قبول نمیکند. نمیگوید که من قرآن یا حدیث را قبول ندارم ولی کوشش میکند اینها را به گونهای توجیه و تأویل کند.