مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٧ - سخن راسل
میشود، یعنی منبع قدرت همیشه ثروت است. قسمتی از این بحثها در اطراف این مطلب است که هرجا قدرتی در عالم بوده از ثروت بوده است. هرجا که ثروت پیدا شده، قدرت پیدا شده، قدرت که پیدا شده تحول پیدا شده است. مارکس به این مطلب تکیه ندارد. پس به چه جهت تکیه دارد؟
برای یافتن پاسخ این سؤال لازم است سؤال دیگری را پاسخ بگوییم و آن این است که آیا نظریه مادیت تاریخی مارکس از یک نوع روان شناسی یا بینش خاص فلسفی درباره انسان پیدا میشود یا از یک نوع جامعه شناسی ناشی میگردد؟ بیانی که قبلًا عرض کردم تقریباً همان شق اول بود؛ میگوید همینطور که در طبیعت، اصل ماده است و معنا فرع، در انسان هم از نظر محرّکات انسانی، ماده اصل است و غیر ماده فرع؛ یعنی یگانه محرک اصیل در انسان مادیات زندگی است؛ معنویات در انسان اصالت ندارد، ساخته و تابع مادیات است و لهذا تمام انواع وجدانهای انسان یعنی وجدان فلسفی، وجدان اخلاقی، وجدان هنری، وجدان دینی و مذهبی تابع وضع معیشت اوست.
اینها در نظریات مارکسیستها خیلی شکافته نشده. خود مارکس هم این مطالب را نشکافته است و لهذا اکنون مارکسیستها خیلی مختلف توجیه میکنند. تا عصر ما بیشتر از همین جنبه توجیه میکردند، یعنی میگفتند که [این نظریه] در مقابل نظریه فروید [است.] حتی برتراند راسل حرف مارکس را همینطور توجیه میکند که مثلًا فروید اصالت را در محرکات انسان به غریزه جنسی میداد و مارکس طبق این نظریه اصالت را در محرکات انسان به غریزه مادی و اقتصادی میدهد.
سخن راسل
اینجاست که اگر ما حرف مارکس را اینجور توجیه کنیم امثال راسل رد میکنند و میگویند خیر، اینطور نیست کما اینکه حرف فروید هم درست نیست، حرف کسانی مثل بعضی از شاگردان فروید (آدلر و غیره) هم- که طرفدار اصالت قدرت بودند و میگفتند غریزه برتری طلبی یگانه غریزه اصیل در انسان است- درست نیست. خود راسل معتقد است که این هر سه غریزه در انسان اصالت دارد، هیچ کدام تابع دیگری نیست؛ واقعاً بعضی از فعالیتها و حتی حرکتهای بزرگ اجتماعی ناشی از غریزه برتری طلبی انسان است و هیچ محرک اقتصادی یا جنسی ندارد، بعضی صرفاً محرک جنسی دارد و هیچ محرک اقتصادی یا برتری طلبی ندارد، و بعضی فقط محرک اقتصادی دارد. آیا ما میتوانیم حرف مارکس را ناشی از این جهت بدانیم، بگوییم که چون قائل به مادیت فلسفی در تاریخ بوده است قائل به مادیت اخلاقی در انسان هم شده است؟ البته اینها حتماً ملازمه ندارند، کما اینکه راسل از نظر فلسفی مادی است ولی از نظر اخلاقی به این شکل مادی نیست. آیا نظریه مارکس ناشی از این جهت است که قائل به مادیت اخلاقی است، و چون انسان از نظر