مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٩ - ارزش وجدان انسان
- چه کسی بوده؟
استاد: خودشان (یک کتابی ترجمه کردهاند به نام انسان راستین) یا خود کارل مارکس را میگویند.
- آیا به سوی دین آمده؟ این که به سوی دین آمده از جهت انحطاطش آمده. نه، آن انسان اولی که دو وجود ذهنی و عینی داشته و کامل بوده مصداقش نزد آنها کیست که طردش میکنند؟
استاد: آن انسان که میگویند، به یک شخص نظر ندارند. اینها به صورت اجتماعی مطالعه میکنند؛ میگویند انسان یعنی جامعه انسان نه یک فرد انسان.
- حتماً باید یک فرد خارجی باشد؟
استاد: نه، اینها به یک فرد معین نظر ندارند؛ نمیخواهند بگویند که به وسیله یک فرد معین این کار صورت گرفت. ملحدین قدیم- که به آنها «زنادقه» میگفتند و منکر دین و خدا و همه چیز بودند- توجیهاتشان در باب پیدایش دین روی شخص انبیاء بود یعنی دین را صددرصد اختراع پیغمبران میدانستند. منتها بعضی از اینها که نسبت به پیغمبران خوشبین بودند- که خیلی از آنها اینطور بودند- میگفتند که پیغمبران یک سلسله مردمان مصلح و نابغهای بودهاند که قصدشان اصلاح بشریت بوده است و طرحهایی برای اصلاح بشریت داشتهاند ولی نظر به اینکه اگر میگفتند این طرحها را ما خودمان شخصاً اظهار کردهایم مردم گرایش پیدا نمیکردند العیاذباللَّه آمدند این دروغ مصلحتی را گفتند و این را مستند کردند به مبادی غیبی و گفتند دنیایی قبل از این دنیا وجود دارد و دنیایی بعد از این دنیا وجود دارد و ... آن گروهی که حتی این مقدار هم قائل نبودند مثلًا العیاذباللَّه گفتند پیغمبران به خاطر منافع خودشان اینها را فرض کردند یا با صاحب منافعها ساختند. ولی در دنیای جدید دیگر اینطور اظهار نظر نمیکنند، یعنی اینها بیشتر میروند روی زمینههای کلی اجتماعی. یک فرد را مسئول نمیدانند، لهذا میروند روی زمینههای روانشناسی، بعد میگویند ظهور پیغمبران هم در این زمینههاست. آن که مثلًا ریشه دین را جهالت میداند، میگوید این زمینه اول در جامعه به وجود میآید، بعد در این زمینه موجود پیغمبران به وجود میآیند. آنچه که فویرباخ میگوید یک مطالعه جامعه شناسانه است. این در واقع زمینه پیدایش ادیان است.
میخواهد بگوید که این حالت روانی و این حالت اجتماعی خود به خود به وجود میآید. یک نوع