مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٢ - ارزش وجدان انسان
مرحله آگاهی رسید، حسابش از حساب طبیعت جدا شد. ابتدا طبیعت بهطور خودکار عمل میکرد، انسان هم بهطور خودکار. بعد انسان رسید به آنجا که درگیریهایش با طبیعت به صورت آگاهی درآمد: طبیعت است، منم در مقابل طبیعت، من باید بر طبیعت اثر بگذارم، که اگرچه نویسنده تعبیر «بر نهاد و برابر نهاد و هم نهاد» (یعنی تز و آنتی تز و سنتز) را به کار نبرده ولی عملًا همان است. بعد میگوید: «دوران کنونی، این کشمکش را به نحوی انقلابی بسط داده است. اینک بشر در صدد درک و نه فقط نفوذ در محیط بلکه در خویشتن است.» آن مرحله، مرحله آگاهی بر محیط و نفوذ در محیط بود. اکنون انسان رسیده به مرحله خودآگاهی، آگاهی از خود و نفوذ در خود. «و این، بُعد جدیدی به عقل و نیز تاریخ داده است.» این هم یک مسئله. آنگاه میگوید:
دگرگونی در دنیای معاصر که رشد آگاهی بشر از خویشتن را در برداشت میتوان گفت با دکارت آغاز شد.
این هم حرفی است که گفتیم صحیح نیست. بعد میگوید: ولی این رشد آگاهی (یعنی اینکه انسان به خود و مسائل خود اندیشید) اگرچه از دکارت آغاز شد ولی ظهور و بروز و آشکار شدنش در دوره روسو در قرن هجدهم بود. دکارت در قرن شانزدهم بوده. دو قرن بعد در دوره روسو (یعنی دورهای که منادیان آزادی برای آزادی ندا سر دادند) این رشد آگاهی آشکار شد [١]. اینجا آزادی را در واقع تحت الشعاع آگاهی قرار داده. به اعتبار اینکه بحث از آگاهی میکند بحث از آزادی را مطرح میکند نه اینکه آزادی را [بهطور مستقل مطرح کرده باشد،] یعنی آزادی را به نوعی خودآگاهی تعبیر کرده است.
خودآگاهی در مقابل سنتها
ما در میان آزادیها یک آزادی را نگفتیم که اتفاقاً او بر همین یکی بیشتر تکیه کرده است و آن آزادی از سنتهاو قوانین موجود و به دست گرفتن قوانین است که انسان خود واضع قوانین باشد [٢]، که این هم خودش مطلبی است. اقسام دیگر آزادی را ذکر نکرده: آزادی در برابر طبیعت، آزادی در مقابل تمایلات نفسانی خود، آزادی انسان در مقابل انسانهای دیگر. یکی دیگر آزادی از قیود و
[١] دوره دوم که از دکارت آغاز شد (آگاهی از آگاهی) در حقیقت در قرن ١٨ به اوج خود رسید که به مسئله آزادی توجه شد.[٢] مرحله دیگر خودآگاهی، خودآگاهی در برابر سنتها و قوانین حاکم بر اجتماع و آزادی از اسارت آنها و به دست گرفتن ابتکار وضع قانون برای خود است.