مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧ - نظریات درباره عامل تحول تاریخ
تدریجاً بر سرمایه تکامل انسان افزوده شود.
پس ریشه این عامل برمیگردد به یک استعداد خاص انسانی. اگر ما بخواهیم بگوییم انباشته شدن دانش [عامل تحول و تکامل تاریخ است] باید بگوییم که یک خصلت و خاصیت در انسان هست و آن همان استعداد بیان و استعداد نوشتن است که به موجب این استعداد، دانشهای بشری روی یکدیگر انباشته میشود و این انباشته شدن دانشها سبب تکامل بشر میشود.
این یک نظریه عالی است و نمیشود آن را کوچک شمرد، با توجه به یک غریزهای که در انسان هست و از آن غریزه هم نباید صرف نظر کرد و آن غریزه کمال جویی و افزون طلبی و قانع نشدن انسان به آن چیزی است که دارد و اینکه هر مقدار که بشر واجد باشد باز میخواهد مرحله بالاتری را طی کند و افق جدیدی را بگشاید. شاید این میل به تکامل در فطرت همه موجودات هست ولی این استعدادی که در انسان برای نگهداری تجربیات گذشته وجود دارد، سبب میشود که تاریخ در یک مرحله باقی نماند و قدم به قدم و مرحله به مرحله جلو برود. نظریه بسیار خوبی است و دیدیم ریشهاش به کجا برمیگردد.
- فرمودید که این میل به تکامل در تمام موجودات هست.
استاد: این اصل فلسفی است، دیگر وارد آن بحث نشویم. آن مقداری که مربوط به انسان هست قدر مسلّم این است که در انسان چنین چیزی هست.
- قدرت اکتساب، فراگیری و تربیت شدن، غیر از بیان و نوشتن و میل به کمال است، باز خودش یک ...
استاد: ایندو به همدیگر بستگی دارد، یعنی از یک طرف انسان قدرت بیان دارد و از طرف دیگر قدرت فراگیری دارد. درست است، اینها با همدیگر توأم است و الّا مثل این است که انسانی بخواهد با الاغ حرف بزند. اگر از یک طرف قدرت بیان باشد و از طرف دیگر قدرت فراگیری نباشد که فایده ندارد.
عامل دیگر، اختراعات دانشمندان است. این را شاید ما امری مستقل از دانش بشری به حساب نیاوریم؛ یعنی شعبهای از دانش بشری است، اثر یک سلسله دانشهای بشری است. دانشهای بشری مختلف است. بسیاری از دانشها نتیجهاش این نیست که ابزاری در خارج ساخته شود مثل دانشهای ادبی، فلسفی. ولی یک سلسله از دانشهای بشری نتیجهاش این است که انسان را بر