مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٠ - ارزش وجدان انسان
اینطور نیست. غایت طبیعت ابقای نوع است. طبیعت میخواهد نوع را نگاه دارد ولی اگر نوع بخواهد در طبیعت باشد، افراد نوع باید در طبیعت باشند. چون فرد قابل بقا نیست و نمیتواند برای همیشه در طبیعت بماند و طبیعت این امر را نمیپذیرد، طبیعت بقای نوع را به وسیله افراد ادامه میدهد، و الّا هدف طبیعت این نیست که آقای زید از آن جهت که آقای زید است باقی باشد و آقای عمرو از آن جهت که [آقای عمرو است باقی باشد، بلکه] او میخواهد نوع انسان را نگاه دارد ولی نوع انسان بدون اینکه این افراد متوالی را حفظ کند [باقی نمیماند.]
بله، شاید تا حدی بشود از همان راه در مسئله هدف تاریخ وارد شد.
- مادیون اصلًا به غایت در تاریخ قائل نیستند.
استاد: آنها که به غایت قائل نیستند؛ این [مطلب] بنا بر نظریه کسانی است که قائل به غایت هستند.
- در مورد نوع سوم ترکیب که فرمودید، در فیزیک نمونهاش را داریم: ترکیب رنگها. اینها نحوه ترکیبشان طوری است که در عین حال که از مجموعهاش خاصیت جدیدی حادث میشود مع الوصف خواص هریک از امواج هم حفظ میشود. مثلًا از ترکیب رنگ قرمز و سبز، رنگ زرد پدید میآید بدون اینکه هیچ کدام از آن امواج وضع خودشان را تغییر بدهند.
استاد: نمیدانم، شاید هم اینجور باشد.
- دورکهیم در پدیدههای اجتماعی از پدیده «ایمرجنس» [١] نام میبرد. میگوید ما در اجتماع پدیدههایی میبینیم که در افراد نیست، یعنی از ترکیب افراد پدیده جدیدی ظهور میکند.
استاد: پس معلوم میشود که این [پدیده] ترکیب جدید است. این را دلیل میگیرد بر اینکه شخصیت جامعه امر علیحده است.
- آیا همین جا نمیتوانیم استدلال کنیم بر اینکه افراد هم در به وجود آمدن این [مرکب]
[١] .