مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٧ - ارزش وجدان انسان
که منشأ کار میشود، کار تابع اندیشه است؟ پس تقدم اندیشه است بر کار. یا بر عکس است، اندیشه تابع کار است، انسان کار است و اندیشه انسان را هم کار انسان میسازد؟ قهراً سؤال روی خود انسان میآید که انسان چیست؟ جوهر انسان چیست؟ ما معمولًا میگوییم ذات و جوهر انسان را فکر یعنی اندیشه (البته نه به آن معنای تصور، به آن معنایی که در باب علم حضوری میگویند) [تشکیل میدهد]، میگوییم من واقعی انسان از سنخ آگاهی و اندیشه است. اینها میگویند جوهر انسان کار است، نه اینکه کار را شما یک امر طفیلی به شمار آورید. اصلًا جوهر انسان را کار انسان تشکیل میدهد و لهذا میگویند فروختن کار مساوی است با فروختن خود، که چرا کار خرید و فروش بشود؟ بنابراین اصلًا اگر بشر بخواهد کار خود را به دیگری بفروشد مساوی است با اینکه خود را به دیگری بفروشد یعنی خود را برده کند؛ همینطور که شما در باب بردگی و آزادی این حرف را میزنید، میگویید یک انسان آزاد این حق را در مورد خود- حتی خودش- ندارد. آیا یک انسان آزاد این قدر آزاد هست که حتی آزادی را از خودش سلب کند یعنی خود را برده کند؟ بگوید من آزادم، اختیار کامل خودم را دارم. یکی از اختیاراتم همین است که نفس این آزادی را از خودم سلب کنم به این معنا که خودم را به دیگری بفروشم، برده دیگری بکنم. این حق را دارم یا نه؟ نه، این یک امری است که شرع هم اجازه نمیدهد، فلسفههای عقلی هم اجازه نمیدهد. مادون این و کمتر از این، آزادیهای دیگر را چطور؟ من نمیخواهم خودم را به صورت یک برده و مملوک دیگری قرار بدهم، من یک آزادیهای طبیعی و آزادیهای اجتماعی دارم.
مثلًا آزادی بیان یک آزادی است که حق طبیعی هر کسی است که آزادی بیان داشته باشد، آزادی قلم داشته باشد، آزادی سیاسی داشته باشد. آیا کسی حق دارد که بیاید همه اینها را بفروشد، مثلًا به حکومت وقت بگوید چقدر به من میدهی که من آزادی قلمم را به تو بفروشم؟ این قدر پول میگیرم دیگر چیز نمینویسم. چرا ما افرادی را که چنین کاری میکنند محکوم میکنیم؟ ممکن است آنها منطقی داشته باشند، بگویند مگر شما قائل به آزادی نیستید؟ میگوییم بله. مگر هر فردی اختیار خودش را ندارد؟ بله. من از جمله آزادیهایی که دارم همین آزادی قلم است و از جمله آزادیهایی که دارم این است که آزادم در اینکه آزادی قلم خودم را محدود کنم در مقابل پول؛ آزادی خودم را میفروشم. چطور اگر شما کتابتان را بفروشید کسی شما را ملامت نمیکند، چون به خودتان تعلق دارد، من هم آزادی خودم را فروختم، به خودم تعلق دارد. یا اگر کسی رأی سیاسی خودش را بفروشد چرا او را محکوم میکنیم؟ و حال آنکه او هم میتواند ادعا کند که من آزادم.
اینجا شما یک امر دیگری را میتوانید در مقابل این اشخاص بگویید. باید بگویید نه، شرافت انسانیت حقیقتی است مافوق خرید و فروش. انسان نمیتواند آنچه را که ملاک شرافت خودش است و انسانیت خودش است بفروشد. ناچار چنین حرفی باید بزنیم، و الّا حرف دیگری در اینجا