مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤٥ - ارزش وجدان انسان
میشود یک روز هم باید بمیرد، نمیشود یک روز متولد بشود و برای همیشه باقی بماند، که این یک بن بست بزرگی است که سوسیالیسم علمی الآن گرفتارش است. از یک طرف این را به صورت یک مرحله مشخص از تاریخ معرفی میکنند، میشود یک پدیده. همین قدر که شد پدیده انَّک مَیتٌ وَ انَّهُمْ مَیتونَ [١] پیغمبر هم خودش چون پدیده است یک روز متولد میشود یک روز هم باید بمیرد ولی دینش چون پدیده نیست و قانون است انّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکرَ وَ انّا لَهُ لَحافِظونَ [٢]. یک حیوان به حکم اینکه پدیده است یک روز متولد میشود یک روز میمیرد. یک نوع از حیوان نیز در یک مرحلهای از تاریخ در دنیا هست در مرحله دیگر از بین میرود ولی قوانین داروینیسم- اگر درست باشد- چطور؟ (حالا هرچه از آن که درست نبوده هیچ وقت درست نبوده.) قانون تکامل موجود زنده برای همیشه زنده است یعنی از اول عالم بوده تا آخر عالم هم خواهد بود.
این است که از یک طرف میگویند «سوسیالیسم علمی» به حکم اینکه سوسیالیسم را به صورت یک مرحلهای از رشد تاریخی جامعه معرفی میکنند و بعد هم میگویند همه مراحل تاریخی در یک روز متولد شده یک روز هم از بین رفته، و از طرف دیگر به سوسیالیسم که میرسند دیگر سکوت میکنند و حال آنکه ما الآن باید قائل بشویم که سوسیالیسم هم یک چیزی است مثل کاپیتالیسم و دیگر حقانیت و غیر حقانیت هم ندارد. کاپیتالیسم هم در روزی که پیدا شد جبر تاریخ حکم کرد پیدا بشود، روزی هم که باید بمیرد جبر تاریخ حکم میکند بمیرد، دیگر حق و ناحق در آن معنی ندارد. سوسیالیسم هم یک روزی جبر تاریخ حکم میکند به وجود بیاید یک روز هم جبر تاریخ حکم میکند بمیرد؛ دیگر حق و ناحق ندارد که ما بگوییم سوسیالیسم بهتر است. او در دوره خودش حق است این هم در دوره خودش حق است. کودکی در دوره خودش حق است جوانی در دوره خودش حق است. دیگر نمیشود بگوییم کودکی غلط بود جوانی درست است، شیرخوارگی غلط بود کودکی درست است. غلط و درست ندارد، هرکدام در مرحله خودش درست است.
قضیه قضیه ملانصرالدین است که دیگی را از همسایهاش قرض کرد. یک مدتی دستش بود.
وقتی که همسایه آمد از او بگیرد یک دیگ کوچکی هم داخلش گذاشت و به او پس داد. گفت این چیست؟ ما یکی بیشتر ندادیم. گفت که دیگ شما زاییده. همسایه از سادگی همسایه خیلی خوشحال شد که عجب آدم نادانی است که حالا یک چیزی هم رویش گذاشته و داده. ملّا یک دفعه دیگر همان را از او قرض کرد. بعد از مدتی همسایه به سراغش رفت و گفت: دیگ را بده.
[١] زمر/ ٣٠.[٢] حجر/ ٩.