مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٥ - ارزش وجدان انسان
تعریف کند. یک وقت میگوییم مثلًا انسان چیست، همه یک چیز را میخواهیم تعریف کنیم. ولی وقتی که میگوییم فلسفه چیست، هر کسی از این لغت یک اصطلاحی دارد؛ او مفهوم خودش را تعریف کرده است؛ این قدر اختلاف نظر است. یک حرف خیلی ادبی معروفی کارل مارکس در دنیا دارد که گفته: «فلسفه تفسیر جهان نیست، تغییر جهان است.» این جمله را این کتاب نقل میکند و بعد در اطرافش توضیحی میدهد. میگوید اگر این را به همان مفهوم سادهاش تصور کنیم کأنه فقط میخواهد بگوید ما به جای اینکه جهان را تفسیر کنیم باید بیاییم جهان را تغییر بدهیم. اغلب در این حد توضیح میدهند که مارکس گفته است به جای این کار که برویم به تفسیر جهان بپردازیم باید به تغییر جهان بپردازیم. اگر مقصود فقط این باشد، حرفی است در حد حرف معروف بیکن، منتها او راجع به علم گفته، این راجع به فلسفه. بیکن هم گفت که قدما علم را برای علم میخواستند و ما علم را برای زندگی باید بخواهیم، علم را باید در خدمت زندگی قرار داد.
بعضی این سخن را یک نوع اعراض از تفسیر جهان و رو آوردن به تغییر جهان تلقی کردهاند.
[مؤلف] میگوید اگر ما اینجور تلقی کنیم هنوز درست حرف مارکس را نفهمیدهایم؛ او میخواهد بگوید که تفسیر بدون تغییر تفسیر نیست؛ باید از راه تغییر جهان جهان را تفسیر کرد، یعنی فقط در جریان عمل میتوان جهان را تفسیر کرد؛ یگانه تفسیری معتبر است که انسان در عمل درگیر تغییر جهان باشد. او همین پرکسیس و فلسفه عمل و تقدم عمل بر اندیشه را میخواهد بگوید؛ میخواهد بگوید اندیشه را عمل تعیین میکند؛ در واقع تنها تفسیرهایی ارزش دارد که مفسرین جدا و منفصل از عمل ننشستهاند فقط به تفکر بپردازند بدون اینکه در عمل وارد شوند؛ کسانی فلسفهشان ارزش دارد که در عمل وارد مبارزه باشند و فکرشان در عمل تکامل پیدا میکند، جز عمل راه تکامل فکری وجود ندارد. (اینها [١] هم در کتابشان نوشتند که ما در عمل تکامل پیدا کردیم؛ همین حرف را میخواستند بزنند.) پس توضیح جهان پس از تغییر جهان است، از راه تغییر جهان است.
ضمناً این را هم باید گفت: اگر این را ما محدود کنیم به فلسفههای اجتماعی، این همان مفهوم تجربی بودن فلسفه را میرساند؛ یعنی یک فلسفه اجتماعی، یک طرح اجتماعی، انسان در مقام عمل- که میخواهد آن را پیاده کند- میتواند بفهمد که آیا این فلسفه برای عمل کردن رسا هست یا رسا نیست، و الّا انسان تا وقتی در مقام عمل بر نیاید خیال میکند رساست. تا این حد، حرفش حرف نسبتاً درستی است ولی حرف تازهای نیست. همان حرف دیگران است در مورد جامعه. ولی اینها میخواهند مسئله را توسعه بدهند. میگویند «با تغییر جهان». ما جهان را که نمیتوانیم تغییر بدهیم، جامعه خودمان را تغییر میدهیم. جهان را هم اگر تغییر میدهیم یعنی همین طبیعت محدود
[١] [مقصود «مجاهدین خلق» (منافقین) است.]