مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦٥ - ارزش وجدان انسان
طبیعی نیست ولی به هرحال آنهایی که قائلند که انسان مدنی بالطبع است، نه در این حد، ولی در حدی ضعیفتر چنین حرفی را میخواهند بگویند که انسان به حسب خلقت به گونهای آفریده شده که نیازهایش باید به وسیله افراد دیگر رفع بشود. خودِ طبیعت، انسانها را به زندگی اجتماعی میکشاند نه اینکه عامل بیرونی و اضطرار آنها را بکشاند. اگر ما بگوییم عامل درونی خود انسانها آنها را به زندگی اجتماعی میکشاند و از درون خودشان به زندگی اجتماعی منبعث میشوند، این میشود مدنی بالطبع. اگر بگوییم از بیرون- نه از درون- به زندگی اجتماعی اجبار میشوند و طبیعت بیرونی اینها را مجبور میکند، این میشود زندگی اضطراری.
اگر زندگی اجتماعی برای انسان طبیعی باشد سعادت واقعی انسان جز در پرتو زندگی اجتماعی تأمین شدنی نیست؛ یعنی اگر انسان منفرد باشد، از کمال و سعادت خودش معطل میماند. اصلًا سعادتش در جامعه تأمین میشود. ولی اگر انسان انفرادی آفریده شده باشد سعادتش به جامعه مربوط نیست، نیازش به جامعه فقط برای دفع شر عوامل بیرونی است و به قول ژان ژاک روسو انسان هرچه که بتواند خودش را از جامعه بیرون بکشد و به طبیعت و انفراد برگردد به فطرتش و به کمال خودش بیشتر برگشته است. هرچه انسان بیشتر مجبور باشد با جامعه زندگی کند از کمال خودش بیشتر باز میماند و لذا از نظر روسو جامعه منشأ رذائل انسانیت است. هرچه بدی انسان دارد به واسطه زندگی اجتماعی پیدا شده و هرچه خوبی دارد از طبیعت انفرادی خودش دارد. پس انسان هرچه که بتواند- البته بهطور کلی نمیتواند- و هر اندازه خودش را از جامعه منقطع کند به فطرت خودش و قهراً به خوبیهای خودش بیشتر برمیگردد و هر اندازه که بیشتر آلوده به اجتماع بشود آلوده به همین بدیها و رذائلی میشود که امروز اینها را رذائل انسانیت مینامند.
حالا اگر ما بخواهیم بحث قرآنی بکنیم چگونه باید بحث کنیم؟ در قرآن که مسائل به این صورت مطرح نمیشود که آیا انسان مدنی بالطبع است یا مدنی بالاضطرار؟ ما باید ببینیم قرآن تئوری خودش را بر کدامیک از این دو مبنا استوار کرده؛ آیا قرآن که کتاب هدایت و راهنمای سعادت بشر است سعادت و کمال بشر را در اجتماع میداند یعنی دستورهای خودش را، آن دستورهایی که میگویند سعادت بشر در گرو این دستورهاست، طوری تنظیم کرده که افراد بشر هرچه بیشتر با یکدیگر متفق و متحد باشند و به صورت اعضای یک پیکر دربیایند؟ یا سعادت بشر را بیشتر در انفراد میداند و برای اینکه بشر به سعادت خودش برسد دستورهای خودش را به گونهای تنظیم کرده که بشر را به سوی انزوا و انفراد و بریدن از جامعه و قطع رابطه با آن سوق بدهد.
بنابراین یک سلسله از آیاتی که ما باید در قرآن مطالعه کنیم برای این مسئله است که ببینیم از