مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٨ - ارزش وجدان انسان
عنه یا استاد و شاگرد. مثلًا میگویند طبقه اول محدثین، آنهایی که از امام یا پیغمبر روایت کردهاند.
طبقه دوم، آنهایی که از آنها روایت کردهاند. طبقه سوم، ... یا در فلاسفه، ما میگوییم اولین فیلسوف دنیای اسلام (طبقات الفلاسفه در اسلام) مثلًا یعقوب کندی بوده. او خودش به تنهایی یک طبقه است. طبقه دوم شاگردهای او هستند. طبقه سوم شاگردهای شاگردهای او هستند. طبقه چهارم شاگردهای آنها هستند. مثلًا فارابی در طبقه سوم قرار میگیرد. بوعلی در طبقه ششم قرار میگیرد.
خواجه مثل اینکه در طبقه دوازدهم و ملاصدرا گویا در طبقه بیست ودوم قرار میگیرد. حاجی سبزواری در طبقه بیست ونهم قرار میگیرد. اگر به زمان خودمان تا استادهای خودمان برسیم استادهای ما مثل آقای طباطبائی در طبقه سی وسوم قرار میگیرند.
طبقات دیگری تاریخ میشناسد، طبقات نژادی. در بسیاری از ملتها مثل ایران قدیم خودمان [طبقات بوده است.] ایران قدیم خودمان یعنی ایران ساسانی، ایران اشکانی و حتی ایران هخامنشی یک جامعه طبقاتی بوده. ولی آن طبقات بیشتر بر اساس ثروت و خون و نژاد بوده اما نه اینکه دو طبقه جداگانه، بعضی به اعتبار خون بعضی به اعتبار ثروت، بلکه این ثروت و خون هم در یک جا جمع بوده، یعنی یک طبقهای بودند که از نظر آنها دارای خون عالیتر و خون پاکتر بودند و قهراً ثروتها هم به آنها اختصاص داشته، باقی مردم را دارای خون پستتر و نژاد پستتر و قهراً ثروت کمتر میدانستند. طبقات هم بسته بوده یعنی غیر قابل نفوذ بوده، یعنی کسی که در طبقهای بود نمیتوانست به طبقه دیگر بیاید.
مارکس هم در اصطلاح خودش مفهوم طبقات را گنجانده ولی طبقات از نظر او باز ماهیت اقتصادی دارد به معنای طبقه استثمارگر و طبقه استثمار شده. او معتقد است که از زمانی که دوره مالکیت اشتراکی منقضی شد و دوره مالکیت اختصاصی آمد جامعه به دو قسمت منقسم شد: طبقه ثروتمند و آن که همه چیز را حیازت کرده، طبقهای که مالکیت ابزار تولید را به خود اختصاص داده و قهراً مالک منافع است، و طبقه محروم؛ و سراسر تاریخ هم یک کشمکش طبقاتی است.
از نظر مارکسیسم تاریخ شکل ستیزه جویی دارد
اینجا ما به یک مفهوم جدید مارکسیستی میرسیم. آن مفهوم جدید این است: گفتیم از نظر اینها تاریخ ماهیت اقتصادی دارد و اقتصاد هم وجود تاریخی دارد. حال این که تاریخ ماهیت اقتصادی دارد و اقتصاد وجود تاریخی، میتوانیم به این تعبیر بگوییم: این تاریخ چه شکلی دارد؟ ماهیتش اقتصادی ولی شکلش چه شکلی است؟ (آن را شاید تعبیر به ماهیت نمیتوانیم بکنیم) یعنی چه؟
یعنی تاریخ میتواند به حسب فرض شکل آرام و مسالمت آمیز داشته باشد؛ همین تاریخ که ماهیت اقتصادی دارد و همین اقتصاد که وجود تاریخی دارد میتوان چنین فرض کرد که شکل