مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٦ - ارزش وجدان انسان
آیا تاریخ علم است؟
آیا تاریخ علم است؟ میگوید تاریخ با خاص و جزئی سروکار دارد و علم با عام و کلی.
اساساً یک نوع گنگی در بحث خود مؤلف (ای. اچ. کار) هست. بحث خوبی است که آیا تاریخ علم است یا نه؟ و بعد ایراد به اینکه تاریخ علم است و بیان اینکه تاریخ علم نیست به همین جهت که تاریخ به جزئی و [امر] شخصی تعلق میگیرد و حال آنکه علم به کلی، و به عبارت دیگر علم یعنی کشف قوانین کلی درباره هر چیزی در صورتی که تاریخ، جزئی است چون مورخ فقط وقایع جزئی و شخصی را نقل میکند. این در واقع بحثِ این است که در گذشته اکثر مورخین نقل وقایع میکردند بدون اینکه تحلیلی از وقایع کرده و آنها را تحت یک ضابطه کلی و علمی درآورند. در دورههای بعد مثل [دوره] ابن خلدون و در دوره اروپا تاریخ را به صورت یک علم و یک فلسفه درآوردند، یعنی خواستند برای تاریخ ضوابطی بیان کنند. آیا این ممکن است یا نه؟ مؤلف در بیان خودش در یک حال حمله و گریزی است، مثل اشعریها و معتزلیها که هرکدام عقیدهای را انتخاب میکنند به دلیل اینکه عقیده مخالف را رد میکنند. این امر در خیلی موارد پیش میآید: دو عقیده است؛ انسان به اشکالات یکی توجه میکند، به آن عقیده گرایش پیدا میکند، در صورتی که برای اثبات یک عقیده، اشکالات عقیده مقابل کافی نیست بلکه خود آن عقیده باید ثابت شود. مؤلف میگوید: «اگر بخواهیم در تاریخ به وقایع جزئی اکتفا کنیم پس مورخ میشود «وقایع نگار» و چنین تاریخی مفید نیست.» این که محذور نشد. بسیار خوب، مفید نباشد. مگر ما از اول قول دادهایم که تاریخ باید منحصر به وقایع جزئی باشد تا این بشود یک محذور؟! مگر کسی میگوید تاریخ جز وقایع جزئی نیست و ضابطهای پیدا نمیکند؟!