مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩٦ - ارزش وجدان انسان
همه زمانها باشد میتوان درآورد ولی به یک نتیجه قطعی نرسیدم. ظاهر قضیه این است که یک جریان خاص برای ناکثین سبب شد که اینها ناکث بودند؛ چون ناکثین یعنی کسانی که نکث بیعت و نکث عهد کردند. از آن جهت اینها را ناکثین میگویند که سرانشان آمدند با حضرت امیر بیعت و عهد کردند و بعد نقض عهد و نقض بیعت کردند و زیر پیمان خودشان زدند. حالا این را بشود تحت یک اصل کلی تاریخی وارد کرد که در همه زمانها یک چنین جریانی باشد، نمیدانم، باید رویش فکر کنم.
در مورد قاسطین میتوان چنین کاری کرد چون آنها در واقع منافقین بودند. آنجا عدول کردند، انحراف و انشعاب پیدا کردند. قاسطین را میشود گفت که انشعابیهایی هستند که در هر زمانی پیدا میشوند، گروهی که بعد روی یک سلسله اغراض خصوصی انشعاب میکنند و جدا میشوند.
و اما مارقین، مطابق خصوصیتی که امیرالمؤمنین از اینها توصیف کرده، روح اینها را توأم شدن دیانت و جهالت تشکیل میدهد. روح خارجیگری عبارت است از تدین خیلی شدید و توأم با جهالت و نادانی، و قدرت نداشتن بر تجزیه و تحلیل، که بعد به دنبال خودش تنگ نظری و تکفیر و تفسیق میآورد و اینکه غیر از خودش و گروه خودش همه مردم را دشمنان خدا بداند، همه را معذّب بداند، همه را گمراه بداند، که این جریان همیشه در طول تاریخ هست. در عین حال باز باید فکر بیشتری کرد.
وقتی من کتاب جاذبه و دافعه علی علیه السلام را مینوشتم میخواستم که بحث بیشتری روی این موضوع بکنم که نکردم ولی حالا قصد دارم همان را کمی تفصیل بدهم.
- از نظر لغت، قاسطین و مارقین و ناکثین چگونه است؟
استاد: نکث- عرض کردم- به معنای نقض عهد و بیعت است.
قسط از کلماتِ اضداد است. یک معنای قِسط عدل است. معنای دیگر آن انحراف از عدل است که در قرآن هست: وَ امَّا الْقاسِطونَ فَکانوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً [١]. ما از این لغات اضداد در زبان عربی داریم.
مارقین، «مَرْق» خروج است و گویا خروجِ به سرعت و شدت و تندی است؛ چنانکه تیری از کمان یکدفعه خارج بشود. اینها را از آن جهت مارقین میگویند که به علت همان جهالتشان از یک
[١] جن/ ١٥.