مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧٥ - ارزش وجدان انسان
در گرایشهای انسانی؛ که اینها همیشه با یکدیگر توازن ندارند یعنی چنین نیست که اگر انسان از جنبه علمی پیشرفت داشته باشد لزوماً از این جنبه هم پیشرفت دارد یا ندارد.
سوم، تکامل جامعه در ساختمان خود است، یعنی جامعه و بلکه هر موجودی هرچه بسیطتر باشد، از نظر ارگانیسم وضع ساده تری دارد. در گیاهان هم این قضیه حکمفرماست، در حیوانات هم حکمفرماست، در صنایع هم حکمفرماست. مثلًا صنایع: اولین ماشین یا اولین بالنی که در دنیا پیدا شده وضع خیلی سادهای داشته، آن که بعدتر پیدا شده توسعه بیشتری پیدا کرده یعنی کارها بیشتر در آن تقسیم شده به طوری که ابعاض و اجزاء و دستگاههای بیشتر و متنوع تری پیدا کرده است.
جامعه هم همین جور است. جامعه ابتدایی یک جامعه بسیطی است که وقتی سراغ مردم برویم بسا هست تنها به سه گروه قسمت بشوند: یک گروه مثلًا کشاورزند، گروه دیگر دامدارند و گروه سوم کاسب هستند. کسانی که در دهات زندگی کردهاند مخصوصاً آن وقتهایی که ما بچه بودیم (حالا وضع دهات هم بکلی فرق کرده) میدانند که واقعاً مردمِ یک قصبهای که در حدود هزار خانوار داشت (مثل فریمان ما) از این سه چهار گروه خارج نبودند: عدهای از مردم کشاورز بودند، عده دیگر گوسفنددار بودند، یک عده هم دکاندار بودند که میدانید دکاندار دهاتی همه کاره است، هم عطار است هم بقال است هم رزّاز است و هم بزّاز، همه اینها را در آنِ واحد دارد (احیاناً فقط قصاب جدا بود). یک گروه دیگری هم بودند که به منزله گروه فرهنگی شمرده میشدند، آنهایی که مکتبدار بودند، مکتبهایی در سطوح مختلف، و آنهایی که روحانی بودند. اگر بشود طبقه دیگر هم برشمرد، همان طبقه ارباب و مالک و مستأجر است. بیش از این دیگر نبود. نیازهای مردم هم غالباً در خود محل تأمین میشد چون نیازها هم بسیط و ساده بود. کمتر چیزی بود که احتیاج باشد از مشهد بیاورند. آنچه که از مشهد میآوردند- که تازه این هم جدید بوده، در پنجاه سال پیش از آن این هم نبوده- سوخت بود چون «لامپا» آمده بود و الّا قبلش سوخت را هم مردم از خودشان و از همان روغن مَنداب تهیه میکردند. قند و چای را هم- که هنوز صد سال نیست که به ایران آمده- از مشهد میآوردند در صورتی که قبلًا قند و چای نبوده و تنقّل مردم به همان چیزهایی بوده که خودشان تولید میکردند. شبهای زمستان که دور همدیگر جمع میشدند کشمش مثلًا میآوردند تنقّل میکردند یا گاهی انار میآوردند و با انار از یکدیگر پذیرایی میکردند.
وسائل تدخین هم باز جدید است، قدیمترها که اینها هم نبوده، مردم نه قلیان میکشیدند نه چپق و نه سیگار، کم کم اینها در میان مردم پیدا شده. مرکوبی که در [میان] مردم بود؛ آن زمان ماشین نبود، مردم از همان اسب و الاغ خودشان استفاده میکردند. وسائل پوشش، لباسهایی که مردم میپوشیدند، مردها و حتی زنها، اکثر چیزهایی بود که خودشان میبافتند. کم کم این چیزهای جدید پیدا شده بود و یک جنس بزّازی میآوردند، آنهایی که به اصطلاح دستشان به دهانشان میرسید