مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٨ - ارزش وجدان انسان
داشتند که از هر مکتبی آن عنصر خوبش را گرفتند. استالین میگوید ما هستهاش را گرفتیم و پوستهاش را دور انداختیم. اگر بتوانند ادعا کنند حداکثر این است که از هر مکتبی هسته آن مکتب را گرفتهاند و پوسته آن را دور ریختهاند ولی به هر حال خودشان هیچ جزئی را ابتکار نکردهاند.
این مسئلهای است که باید بعد از این رویش بیشتر فکر کنیم. حالا شما روی این حساب وارد فلسفه مارکسی بشوید.
- در زمینه این قسمتی که فرمودید یعنی مبادی فکر مارکس، ما درس اصول علم سیاست را که داشتیم، سه قسمت را ذکر کرد، گفت فلسفه هگل را گرفته بود، یعنی فلسفه آلمانی، همان منطقش مورد نظرش بود، جامعه شناسی فرانسه را گرفته بود و اقتصاد کلاسیک انگلیس را؛ یعنی مبادی فکریاش از این سه قسمت بوده.
استاد: حالا شما روی همین کمی بیشتر تحقیق کنید. فلسفه را از آلمان گرفته بود درست، اینکه جامعه شناسی را از فرانسه گرفته بود، باید بیشتر درباره آن تحقیق کرد، مثلًا از مکتب چه کسانی.
- شاید از سن سیمون.
استاد: این به همان سن سیمون میخورد، چون جامعه شناسی به مسئله فلسفه تاریخ برمیگردد.
پس مؤلف نظرش همان است که مارکس فلسفه تاریخ را از سن سیمون گرفته است.
- اقتصاد کلاسیک انگلیس هم یک مبدأ فکری برایش بوده.
استاد: که همان افکار سوسیالیسم است. به هر حال روی اینها باید دقیقتر [کار کرد،] مخصوصاً از نظر سوسیالیسم، که این افکار سوسیالیستی در اروپا بذرش در چه زمانی و به وسیله چه کسانی کاشته شد و چه تحولاتی پیدا کرد، یعنی تاریخچه سوسیالیسم را ما حتماً باید دقیقاً به دست بیاوریم و شما بگردید به هر مطلبی در ارتباط با این موضوع برخورد میکنید آن را یادداشت کنید.
- در این قسمت، قبل از اینکه جدل و منطق دیالکتیک را تشریح کند مقداری درباره هگل صحبت میکند و میگوید از حق نباید گذشت که هگل تحولی در فلسفه ایجاد کرد. بعد میگوید از ابتدای فلسفه تا به حال میتوان تمام شیوههای فلسفی را به دو نوع فلسفه تقسیم