مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥٧ - ارزش وجدان انسان
جامعه به وجود بیاید) یعنی اصولًا در دوره فئودالیسم ترقی فلاحت به عنوان تنها رشته مؤثر تولید قابل ملاحظه میباشد.
این، حرف درستی است. فرض این است که فلاحت از دوره بردگی شروع شده است یعنی دوره برده داری و دوره فئودالیسم به شکلی که اینها میگویند اگر ما بخواهیم از نظر ابزار تولید و وضع تولید در نظر بگیریم این هر دو دوره بیش از هر چیزی همان دوره فلاحت و زندگی زراعتی هستند. در دوره بردگی هم اینطور بوده و در دوره فئودالیسم هم اینطور بوده است. البته شک ندارد که فلاحت تدریجاً و دوره به دوره تا یک حدی تکامل پیدا کرده کما اینکه در کنار آن صنعت و تجارت هم تغییر پیدا کرده است. حالا ببینیم اساساً اینها دوره فئودالیسم را چگونه تعریف میکنند.
خصوصیات دوره فئودالیسم
١. رابطه سرواژی میان مالک زمین و کشاورز
اساساً دوره فئودالیسم که اینها میگویند و به صورت یک اصل کلی و یک اصل علمی ذکر میکنند که باید در همه جای عالم عمومیت داشته باشد، مثل اینکه در ابتدا خود صاحبان این نظریه- حتی خود کارل مارکس- اطلاع نداشتهاند که در همه جای دنیا این شکل فئودالیسمی که تاریخ اروپا حکایت میکند وجود نداشته، کما اینکه آنچه که اینها میگویند، در مشرق زمین اساساً وجود نداشته است. تفاوت اساسی دوره فئودالیسم با دوره برده داری این است که در این دوره رابطه مالک زمین با کشاورز به شکل سرواژی- در اصطلاح اینها- است یعنی کشاورز در اینجا یک حالتی دارد میان بردگی و آزادی. برده نیست برای اینکه برده آن است که خرید و فروش میشود و حتی بالاتر برده آن است که [مالک وی] اختیار کشتن او را هم دارد، برده آن است که اصلًا شیء محض است و مالک هیچ چیزی نیست؛ ولی اینها اینطور نبودند، [بردهدار] مالک رقبه اینها نبوده، حق نداشته که خودِ این را مستقلًا به هرکس دلش میخواهد بفروشد، کما اینکه سِروها در یک حد خیلی کمی مالکیت خصوصی هم داشتهاند. مالک حق کشتن اینها را هم نداشته است. ولی در عین حال آزاد مطلق هم نبودهاند یعنی اینها به این زمین بسته بودهاند، مالِ این زمین و از توابع این زمین بودند. این مزرعهای که در اینجا وجود داشته و این زارعی که در اینجا بوده، این زارع جزء این زمین بوده، حق نداشته است که از اینجا نقل مکان کند و به جای دیگر برود، مثلًا بخواهد رعیت این ارباب نباشد برود رعیت یک ارباب دیگری باشد، که خود به خود یک نوع رقابت میان اربابها به وجود میآورد. اگر چنین آزادیی میداشتند، این امر خود منشأ یک نوع تحولات میشود