مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٤ - ارزش وجدان انسان
یکی را بینش کلبی و دیگری را بینش عرفانی مینامد. میگوید بینش کلبی اصلًا برای تاریخ معنایی قائل نیست و تاریخ را تقریباً مجموعه حوادث بیسنت و بیقاعده و [مقرون به] هرج و مرج میداند. کلبیون گروهی از یونانیان هستند که یک روش زهد منشی خیلی افراطی داشتهاند.
شخصیت خیلی معروفشان دیوژن است و قبل از او استاد دیوژن به نام انتیس تنس است. اینها در واقع از منشعبین سقراط شمرده میشوند که بخشی از روش سقراط را به نحو افراطی دنبال میکردند؛ و چون سعادت را از درون خود انسان جستجو میکنند ملاک سعادت را درون خود انسان و بینیاز از بیرون میدانند- که خیلی به فکر بودایی نزدیک میشود- و اینکه باید کوشش کرد تا حد امکان نیازها را از بیرون قطع کرد تا انسان از ناحیه درون خودش حالت غنا و بینیازی پیدا کند.
داستان دیوژن و اسکندر معروف است که بعد از آنکه اسکندر در جایی فاتح شده بود، همه طبقات و از جمله دانشمندان به دیدن او میآمدند و تبریک میگفتند. دیوژن نیامد. اسکندر گفت:
حال که او نیامده ما به سراغ او میرویم و رفت. دیوژن در بیابان، لخت و عور آفتاب گرفته بود.
اسکندر با سران سپاه میرفت. دیوژن از دور صدای سم اسبها را شنید. خیلی تعجب کرد و خودش را نیم خیز کرد. اسکندر آمد بالای سر دیوژن و قدری با او صحبت کرد. دیوژن خیلی با بیاعتنایی جواب داد. اسکندر گفت: از من چه میخواهی؟ گفت: اینکه بروی کنار و سایهات را از سر من کم کنی، چون آفتاب گرفته بودم و تو مانع شدی. اسکندر خیلی متعجب شد و با خود گفت: یعنی تا این حد استغنا و بینیازی! وقتی بیرون آمد، سران سپاه داشتند انتقاد میکردند که این مرد احمق ...
ولی اسکندر خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بود و این جمله معروف را گفت که: اگر اسکندر نبودم دوست داشتم دیوژن باشم.
تفسیر الهی تاریخ
و اما آنچه او نظریه عرفانی مینامد. اینها همیشه در مسئله تفسیر الهی تاریخ، موضوع را به گونه خاصی تفسیر میکنند که اتفاقاً عکس قضیه است. ما همیشه گفتهایم که تفسیر الهی تاریخ اتفاقاً یک نظریه علمی است و نظریه بسیار دقیقی است و علوم هم هرچه پیش رفته آن را تأیید کرده و آن این است که انسان و جامعه انسان در ارتباطش با کل جهان اینچنین نیست که یک حالت مجزا و منفردی داشته باشد؛ به این معنی که انسان و جامعه انسان چه در جهت تکامل خودش- که بعد خواهیم گفت این تکامل توأم با امور انسانی و معنوی است که ما این امور را از نظر قرآن «صلاح و تقوا» مینامیم: وَ لَوْ انَّ اهْلَ الْقُری امَنوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ