مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٥ - ارزش وجدان انسان
مِنَ السَّماء [١]- و چه در جهت خلاف آن، بی ارتباط با کل جهان نیست. اگر بشر در جهت کمال و صلاح و تقوای خود و به تعبیر دیگر در راه رضای حق و در راه قرب به حق گام بردارد روشی هماهنگ با جهان دارد و جهان عکس العمل موافق با او دارد، یعنی جهان او را تأیید میکند و ضامن بقایش میشود، و اگر بر عکس در جهت مخالف حرکت کند مثل عضوی در بدن میشود که با اعضای دیگر ناهماهنگ است و وقتی یک عضو با اعضای دیگر ناهماهنگ شد ناچار طبیعت کلی بدن آن عضو را حذف خواهد کرد و از بین خواهد برد. و اتفاقاً سازندهترین بینشها همین است.
یادتان هست که در جلسات اول گفتیم اگر ما تاریخ را دارای ضابطه و قاعده ندانیم و به قول کتاب مثل کلبیون فکر کنیم دیگر تاریخ برای ما درس نیست، فقط قضایای تاریخی برای خیال ما غذای خوبی است، مثل افسانه جن و پری است و واقعیات تاریخی دیگر نمیتواند درس آموز باشد چون ضابطه ندارد که قابل آموزش و به کار بستن باشد. و اگر تاریخ ضابطه داشته باشد ولی ضابطهاش خارج از اختیار بشر باشد، تاریخ آموزش علمی دارد- یعنی یک امر فراگرفتنی است بدین معنی که صرفاً غذای خیال نیست غذای فکر هم هست- اما از قبیل اموری است که خارج از اختیار ما میباشد و ما فقط میتوانیم تماشاگر خوبی باشیم. مثل اطلاعی که ما درباره دورترین کهکشانها داشته باشیم که اثرش فقط این است که ما میدانیم در آنجا چه خبر است ولی نمیتوانیم در آن زمینه کاری بکنیم. و اگر تاریخ سنت و ضابطه داشته باشد و این سنت و ضابطه در اختیار بشر باشد ولی عوامل مؤثر در تاریخ اموری از قبیل زر و زور و حتی علم باشد، مثلًا سنت تاریخ بر این باشد که هرجا که زر بیشتر است تفوّق بیشتر است و بقا با اوست یا هرجا که زور بیشتر است بقا و تفوّق از آنِ اوست، در این صورت تاریخ درس میآموزد ولی درس بسیار بدی میآموزد؛ یعنی کسی که تاریخ را مطالعه میکند میرسد به اینکه مسئله مسئله زر و زور است، جامعه یا باید تن به فنا و نیستی بدهد و یا باید برای بقای خود هرچه که زر مییابد به آن چنگ بیندازد و هرجا زوری مییابد در خدمت خود بگیرد. در این صورت تاریخ میشود بدترین معلمهای عالم.
ولی اگر تاریخ براساس سنتها و ضوابط باشد و عوامل مؤثر در این سنتها عوامل انسانی باشد [٢] آنوقت است که تاریخ برای ما آموزنده است، معلم است و معلم بسیار خوبی، معلمی که به
[١] اعراف/ ٩٦.[٢] البته نمیخواهیم بگوییم عوامل منحصر، بلکه میخواهیم بگوییم عوامل تعیین کننده برای جامعه عوامل انسانی باشد یا لااقل عوامل انسانی جزء شرایط اصلی باشد؛ یعنی بدون آنها جامعه نمیتواند باقی بماند و پیشرفت کند و اگر پیشرفت هم بکند امری است موقت و پس از مدتی از درون خودش منفجر خواهد شد و از بین خواهد رفت.