مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٤ - ارزش وجدان انسان
استاد: بله، بلکه فقط و فقط مولود طبقه حاکمه است، طبقه حاکمه بعد از آنکه در مقابل طبقه محکوم و در شرایط مبارزه با طبقه محکوم قرار گرفت، برای حفظ موقعیت خودش به هر ابزاری متوسل میشود. یکی از ابزارهایی که به آن متوسل شده و آن را خلق کرده مذهب است. پس مذهب فلسفهاش فقط و فقط همان جنبهای است که لنین و مارکس گفتهاند تریاک خلق است. ولی این با حرفهای دیگرشان سازگار نیست، با حرفهای خود مارکس هم سازگار نیست که هر چیزی در هر شرایطی که به وجود میآید در آن وقت ضرورت تاریخی و شرایط اقتصادی اقتضا کرده و هرچیزی در شرایطی که به وجود میآید خوب و لازم است.
یادتان باشد که در جلسه آینده ببینیم که از نظر اینها مذهب را چگونه باید توجیه کرد؛ باید گفت مخلوق طبقه حاکمه است؟ یا مخلوق طبقه حاکمه بالخصوص نیست، مخلوق شرایط خاص اقتصادی است، منتها در وقتی که محکوم به زوال است طبقه حاکمه کوشش میکند نگهش دارد. دو فرضیه میشود.
- یعنی آن توضیحات قبلی که فرمودید وقتی یک تغییر کمّی به کیفی تبدیل میشود و یک انقلاب صورت میگیرد در آن حالت هنوز طبقه مقابل به وجود نیامده است.
استاد: بله، به وجود نیامده، طبقه مقابل هنوز در حالت بالقوّه وجود دارد.
- و لذاست که این افکار، عمومی است و همه افراد آن جامعه باید قبولش داشته باشند.
استاد: بله.
- بعد که طبقه به وجود میآید او باید برای خودش یک آرمانها و افکار دیگری طبیعتاً داشته باشد.
استاد: بله، یعنی در شرایطی که هر روبنایی به وجود میآید متناسب با زیربنای خودش است.
تضاد بعد پیدا میشود نه اینکه از اول یک امر ضد این زیربنا پیدا میشود. از اول هر روبنایی متناسب با زیربنای خودش است، بعد زیربنا تغییر میکند، روبنا میخواهد باقی بماند، میخواهد خودش را حفظ کند و نگه دارد. اینجاست که تضاد میان زیربنا و روبنا به یک معنا پیدا میشود و تضاد میان دو طبقه، طبقهای که طرفدار روبنا هستند و طبقهای که طرفدار روبنایی هستند که