مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢٩ - ارزش وجدان انسان
برای انسان تعلقات برتر و بالاتر که تعلقات معنوی و روحانی است، معشوقهای برتر و بالاتر، معشوقهایی که برای همه علی السویه است (تَعالَوْا الی کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ) [١] به وجود آورد تا انسان تعلقش از اشیاء سلب بشود. باید برای انسان تعلقاتی به وجود آورد که آن تعلقات میتواند همه را در یک جا جمع کند، چون تعلق به بعضی از اشیاء منشأ جنگ و تنازع میشود ولی تعلق به بعضی اشیاء سبب وحدت میشود. مثلًا این غذایی که اینجا جلو من و جلو یک فرد دیگر گذاشتهاند، من هم به این دل بستهام دیگری هم به این دل بسته، سبب جنگ میشود. همان میشود که گفتهاند حُطام دنیا منشأ تکالب میگردد. اما من یک تعلق و علاقهای به پدرم دارم، برادرم هم همان علاقه را به همین پدر دارد. اینجا چطور؟ آیا این سبب میشود که ما سر این پدر با یکدیگر دعوا کنیم؟ یا بیشتر سبب جمع شدن ما با یکدیگر میشود. یا همزبان بودن. من به یک زبان بالخصوص- فرض کنید زبان فارسی- علاقه مندم، شما هم علاقهمند هستید. طبیعت زبان یک طبیعت عامّی است که هرچه افراد مختلف و متعدد به آن علاقهمند بشوند منشأ وحدت آنها میشود. دین، مذهب، ایمان، خدا، آنها که دیگر به طریق اولی [اینطور هستند.]
بنابراین «من» ها را باید تبدیل به «ما» کرد ولی نه راهش این است که تعلقات اشیاء به انسان را از انسان برید بلکه راهش این است که تعلق انسان به اشیاء را باید برید. وابستگی اشیاء به انسان، انسان را تجزیه نمیکند؛ وابستگی انسان به اشیاء انسان را تجزیه میکند چون اسارت از اینجا پیدا میشود نه از آنجا.
می دانیم که معمولًا آنهایی که تکیهشان روی مسائل معنوی بیشتر است- مثل عرفا- توصیهها و تأکیدهایشان روی همین جهت است. مثل این اشعار مولوی که:
جان گرگان و سگان از هم جداست | متحد جانهای شیران خداست | |