مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٠ - ارزش وجدان انسان
میآیند مثل افرادی هستند که روی دوش مردم نسل قبل رفته باشند. اگر انسان مثل اسب و الاغ سُم داشته باشد یا مثل هر یک از شتر و گوسفند و گاو و مرغ و شیر و سگ باشد، دیگر نمیتواند با قلم سروکار داشته باشد. این امکان را ساختمان خاص سرانگشتها به انسان داده است.
تا اینجا مطلب درستی است. ولی حرف این است که آیا انسان مقارن با اینکه دارای چنین سرانگشتانی بشود، از نظر طبیعی و مغزی و روحی به مرحلهای از تکامل رسید که میتواند از این سرانگشتان استفاده کند یا نه، او در حد آن حیوانات بود، فقط سرانگشتانْ مغز او را تغییر دادند؟
اولًا علم امروز این مطلب را قبول نمیکند که انسان بعد از آنکه ابزارساز شد مغزش با مغز حیوانات دیگر فرق کرد. قبل از آنکه انسان ابزارسازی بکند تحول و تغییری در مغزش پیدا شد، و ثانیاً ساختمان طبیعی مغز انسان فرق دارد. این معنی ندارد که ابزارسازی ساختمان مغز را تغییر بدهد. ساختمان مغز انسان با مغز حیوانات دیگر فرق میکند نه اینکه انسان از نظر ساختمان مغزی در حد مثلًا میمون است، منتها این در اثر ابزارسازی یاد گرفته آن یاد نگرفته است. هزاران تغییرات طبیعی در مغز انسان هست که در حیوانات وجود ندارد.
خلاصه
پس اختلاف اساسی ما با اینها در دو جهت شد: یکی اینکه ما گفتیم فصل ممیز انسان از حیوان همان قدرت شعوری و فکری است، و قدرت شعوری و فکری منشأ ابزارسازی- آنهم نوع خاص ابزارسازی انسان- است. اینها میگویند نه، فصل ممیز انسان ابزارسازی است و ابزارسازی سبب این امتیاز شعوری و این مرحله از شعور انسان شده است؛ اگر ابزارسازی نبود انسان از نظر فهم و شعور در حد حیوانات بود.
دوم، لازمه حرف ما این است که انسان به حکم قانون خلقت انسان شد بعد ابزارساز شد. اینها میگویند انسان قبل از آنکه انسان بشود ابزارساز شد، بعد از ابزارسازی انسان شد. پس براساس حرف اینها انسان اول ابزارساز شد، به حکم ابزارسازی انسان شد؛ یعنی ابزارسازی سبب امتیاز شد، نه اینکه اول به حکم طبیعت ممتاز شده بود و- به تعبیر ما- بُعد جدید پیدا کرده بود بعد ابزارساز شد. انسان به حکم قانون خلقت انسان شد یعنی آن بُعد جدید را پیدا کرد و چون انسان شد ابزارساز شد. اینها میگویند نه، انسان به حکم قانون خلقت امکان ابزارسازی پیدا کرد و ابزارسازی او را انسان کرد، و لهذا اینها میگویند انسان ساخته کار خودش است.
حال باید اینجا یک مطلبی به آنچه که در بحث «پرکسیس» گفتیم اضافه کنیم. در بحث «پرکسیس» اینها مجمل بیان میکردند ولی این بحث مکمّل آن است. در آنجا میگفتند کار انسان سازنده انسان است، انسان ابزار را میسازد و ابزار انسان را میسازد. ما در آنجا فقط از جنبه