مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٠ - ارزش وجدان انسان
است چون او هم مدعی است که مقولات که هر کدام از دیگری استنتاج میشود، به سوی [مقوله] پیچیدهتر و کاملتر میرود، یعنی از بسیط به سوی مرکب و از ناقص به سوی کامل میرود، چون به صورت تز و آنتی تز و سنتز که میآید، از ترکیب تز و آنتی تز، سنتز به وجود میآید که قهراً کاملتر است. خود آن سنتز به نوبه خودش باز تز میشود و آنتی تزی دارد و سنتزی که در مرحله عالیتر است. او هم به تکامل قائل است.
راههای گریز از پوچی گرایی و یأس فلسفی
یک مسئله بسیار مهم که در گذشته هم اشارهای به آن داشتیم و حالا باز به شکل دیگری آن را تکرار میکنیم این است: اینجا یک کلمهای دارد که ببینیم اینها چگونه با این اصل، با این مادیت جدلی، مسئله صعود تکاملی را توجیه میکنند و خوش بینی را از کجا کسب میکنند؟ یک چنین کلمهای دارد: «خوش بینی». یکی از آن نقاط ضعفی که همیشه به ماتریالیسم گرفته شده، این است که ماتریالیسم در نهایت امر به بیهوده گرایی و پوچی گرایی منتهی میشود، نیهیلیسم؛ یعنی یک امتیاز که برای مکتب الهی قائل هستند این است که در مکتب الهی هیچ چیزی بلاغایت نیست و جهان غایت دارد، غایت جاودانه دارد. نهایت درجه [ماتریالیسم] نیستی [است،] چون اگر هستیها همه به نیستی مطلق منتهی شود آخرش پوچی است، یعنی این مسئله مطرح میشود که پس هستی برای چیست؟ برای نیستی. هستی که بخواهد برای نیستی باشد آخرش پوچی است؛ همین موج پوچی گرایی که در دنیا پیدا شده. اینها یک راه توجیهی از نظر خودشان پیدا کردهاند که با این راه توجیه میخواهند خود را از این پوچی گرایی و از آن یأس فلسفی- که همیشه فلسفههای مادی منجر به یأس و خودکشی و بدبینی میشود- نجات بدهند. راه نجاتی که پیدا کردهاند دو ریشه دارد. یک ریشه در انسان گرایی دارد. ریشه انسان گراییاش همان بود که از فویرباخ شروع میشد.
ریشه دیگری در اصل سوم دیالکتیک دارد که اصل تکامل باشد.
١. انسان گرایی
اما آن ریشهای که در انسان گرایی دارد- که این دیگر امروز یک حرف رایجی شده و حتی در این مقالاتی هم که عدهای در جراید و مجلات مینویسند خیلی روی این قضیه تکیه میکنند- این است که درست است که فرد فانی است ولی نوع باقی است. فرد فانی است، من فانی هستم، من نیست میشوم، ولی نوع انسان که باقی است. چه مانعی دارد که غایت فعالیتهای انسان نوع باشد بدون این که کوچکترین تماسی با فرد داشته باشد. [اینکه غایت فعالیتهای انسان] نوع باشد معنایش این است که صد در صد دیگری باشد. اینکه «وقتی من خودم نباشم مجموع افراد دیگر