مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٢ - ارزش وجدان انسان
استاد: فرض بر این است که انسان فاقد غریزه است. وقتی که انسان فاقد غریزه باشد ناچار باید این امر با یک شعور انجام شده باشد. حال یک وقت هست این شعور مولود یک تجربه ممتد است یا نه، یک استعدادی است در او که به سرعت این را استنتاج میکند در اثر یک تکاملی که در ...
- البته اینها الآن میگویند انسان غریزه ندارد، و الّا معتقدند زمانی که به صورت میمون بوده غریزه داشته است و اکنون کم کم غرایزش به صفر میرسد.
استاد: بله، ولی خود غریزه را که آنها نمیتوانند توجیه کنند. توجیهی برای غریزه ندارند.
- همان توجیهی که برای ظهور ماده میکنند برای غریزه هم ذکر میکنند.
استاد: خیر، هنوز نتوانستهاند توجیهی برای غریزه ذکر کنند، مخصوصاً غرایزی که در حشرات وجود دارد که در سطح خیلی بالاست.
- آیا میتوانیم بگوییم آن زمان که انسان دوره میمونی خود را میگذرانده مانند حیوان دارای غریزه بوده و غریزه زندگی اجتماعی داشته است که به صورت گلههای میمون زندگی کرده است.
استاد: به هر حال این [سخن] نظریه اینها نیست، نظریه اینها این است که صرفاً معلول کار است.
اینها میخواهند کار را منشأ همه چیز بدانند. کار را منشأ همه چیز دانستن، حتی در حیوانات، ناچار باید اصلًا منکر غریزه بشوند و خود غریزه را مولود کار بدانند. از نظر آنها خود غریزه مگر خود به خود میتواند پیدا شود؟! همه چیز را کار میسازد.
- حتی در مورد حیوانات؟
استاد: بله، ناچارند، یعنی توجیه دیگری ندارند. نه اینکه با آن میتوانند توجیه کنند، راهی ندارند غیر از همین حرف. شعور را کار میسازد، غریزه را هم کار میسازد.
- آیا میشود به حیات هم منتقل کرد؟